خطیب مصلح و دانشمند آگاه و بیدار، مرحوم استاد حاج شیخ حسینعلی راشد، از مفاخر و بزرگان این مرز و بوم و مردی مجهول‌القدر و مغمورالذّکر است. به منظور تجلیلی کوچک از مقام علمی و معنوی آنمرحوم، مطالب درازدامنی در کانال چراغ مطالعه در اطراف شخصیّت ایشان کار شده است. اکنون در این وبلاگ، قطعاتی از سیره و افکار روشن آن بزرگمرد تقدیم نگاه مبارک عزیزان می‌شود.

در شماره‌ی نخست از این سلسله یادداشت‌ها - که «نکات حکیمانه از مرحوم راشد» نامیده شده - ، قطعاتی از متن کتاب مقالات راشد تقدیم می‌شود:

🔹 «معمولاً زبان که در دهان انسان قرار دارد، نمایندهٔ دل است و مانند عقربک بنزین و روغن و باد که در اتومبیل کار گذاشته شده و اندازهٔ بنزین و روغن و باد موجود را نشان می‌دهد، زبان هم عقربکی است که افکار و احساساتی که در قلب آدمی پنهان است و اندازهٔ آن احساسات را نشان می‌دهد. یعنی به هر اندازه عاطفه [و] محبّت در قلب نسبت به کسی بیشتر باشد زبان هم زیادتر حرکت می‌کند و کلمات محبّت‌آمیز بیشتر ادا می‌نماید. و هرچه درجهٔ محبّت در دل پائین رود، الفاظ دلالت‌کنندهٔ محبّت [هم] کمتر از زبان سر می زند. خلاصه زبان کاملاً نمایندهٔ دل است؛ بر حسب احساسات گوناگون از خشم و مهر که در دل پدید می‌آید، زبان هم حرکت می‌کند و با حرکات خود نوع احساس موجود در قلب و اندازهٔ آن را نشان می‌دهد». (مقالات راشد، ص۳۷)

🔸 «آدمی به منزلهٔ یک کتاب مفصّل پر از فصول و ابواب است و زبان وی به جای دیباچه و عنوان آن کتاب به شمار می‌رود که موضوع و مطالب کتاب نفسانی را اجمالاً به دیگران می‌شناساند». (مقالات راشد، ص۱۸۲)

🔹 «دیباچه برای کتاب مانند رخسار است برای انسان. آدمی که از رخساره‌اش شناخته می‌شود، کتاب نیز از دیباچه‌اش معرّفی می‌گردد». (مقالات راشد، ص۱۸۱)

🔸 «کسی که راضی است و وجدانش آرام است، آثار آرامش وجدان در سیما و نگاه چشمان و حتّی راه رفتنش نمودار است. و کسی که ناراضی و خیالش پریشان است، آثار تشویش درونی از حرکات و سکنات بدنش هویداست. به هم‌فشردگی چهره، پائین‌افتادگی ابروان، نگاه‌های ترسناک و چین‌ها که پیش ‌از هنگام در رخسار برخی پیدا می‌شود، آثار پریشانی روح و ناراحتی خیال است. وقتی که در تهِ جوی، سنگ‌های ریز و درشت و پستی‌ها و بلندی‌ها وجود دارد، در روی آب چین و شکن پیدا می‌شود». (مقالات راشد، ص۹۲)

🔹 «افسوس که از نظم و ترتیب جهان آفرینش و ربط موجودات به یکدیگر و راه‌هایی که سرنوشت هر موجود از آن راه‌ها به دست می‌آید آگهی نداریم. و گرنه می‌دانستیم که هر اندیشه‌ای که در یک لحظه از دماغ ما می‌گذرد، در عالَم بی‌نتیجه و بی‌اثر نمی‌ماند و خلاصه گم نمی‌شود؛ تا چه رسد به ملکات و صفاتی که در نهاد ما جا گرفته و کردارهایی که از ما سر می‌زند.

آن‌گاه می‌فهمیدیم که وقتی با همسران خود هم‌آغوش می‌شویم، با این نیّت و افکار و کردارهایی که داریم، سرنوشت چه موجودی را تهیّه می‌کنیم! و آیا یک موجود سعادتمند و نیکبخت به وجود می‌آوریم یا باعث تکوین سرگشتهٔ بدبختی می‌گردیم؟!

در همان هنگام که ما مست و بی‌خبریم و جز خاموش ساختن آتش غریزی مقصدی نداریم، کارگران دقیق و آگاهِ کارگاه آفرینش با کمال مراقبت مشغول انجام کار خود هستند و کوچکترین دقیقه‌ای از آنها فوت نمی‌شود. حتّی خیالی که یک لحظه مانند برق در دماغ یکی از دو نفر همسر پدید می‌آید و محو می‌شود، آنها همان خیال را ضبط می‌کنند و در سرشت موجود جدید به کار می‌برند. پیغمبر گفت: اگر زن و شوهر هنگام همخوابگی، خیال مرد یا زن دیگر به دماغشان برسد فرزندشان بی‌عفّت خواهد شد». (مقالات راشد، ص۸۷ – ۸۸)

«این اندیشه‌ها در مادر، موقّت و عرضی بود و تمام شد و رفت؛ امّا در فرزند، ذاتی و جزء سرشتش شد و تمام نشد تا آنکه او را تباه کرد». (مقالات راشد، ص۱۰۲)

«آیا روح و مزاج مادر که فرزند نه ماه دور تکوین خود را در اندرون رحم او طی می‌کند و با گرمی مزاج او می‌زید و از خون او غذا می‌خورد و رگ‌هایش به رگ‌های او پیوسته است، به اندازهٔ محیط خانه یا کوچه که در آن فقط تماس معاشرتی با اشخاص دارد در تکوین روحیّهٔ فرزند مؤثّر نیست؟ آیا پشت پدر و شکم مادر از کوچه و خانه کمتر است و فرزند با پدر و مادرش به اندازه معاشرینش ارتباط ندارد؟». (مقالات راشد، ص۱۳۹)

«بچهٔ کوچک صد هزار بار از دوربین عکّاسی حسّاس‌تر است. و هر نقشی که در روح ما شد، یا بر زبان ما آید، یا از دست و پای ما سر زند، می‌گیرد و پس از رشد و نمو، واکنش آن از وی نمایان می‌گردد». (مقالات راشد، ص۲۴۷)

«البته در تکوین روحیّه و اخلاق فرزند، غیر از پدر و مادر، خانواده و کوچه و هم‌بازیان کودکی وی و آموزشگاه و جامعه نیز مؤثّر است، ولی علّت عمده خود پدر و مادرند و ریشهٔ روحیّات فرزند از آنهاست. محیط و پرورش مانند آب و هواست که ریشهٔ درخت در آن آب و هوا نمو کند، شاخ برگ برآورد. معلوم است که آب و هوا در پرورش درخت مؤثّر است، امّا ریشه و تخم درخت هرچه باشد همان است و آب و هوا نمی‌تواند خاصّیت آنرا دگرگون کند». (مقالات راشد، ص۹۵)

🔸 «شخصیّت – یعنی صفات روحی – هیچکس با برهان و استدلال علمی درست نشده. بلکه وراثت و تقلید و تلقین، سه عامل اساسی برای پیداشدن اخلاق و صفات ذاتی هرکس می‌باشند». (مقالات راشد، ص۲۳۷)

🔹 «مردم ما از قدیم به طور اغلب دارای موی و چشم سیاه بودند و از این رو شعرای ما همیشه از موی سیاه مانند شب و از چشم سیاه چون کافر و جادو توصیف می‌کردند. از زمانی که ادبیّات غربی در میان ما رواج گرفت و به خواندن رمان‌ها آشنا شدیم و در آنجا توصیف موی طلایی و چشم آسمانی دیدیم و این اندیشه در دماغ‌های مردان و زنان جا گرفت، بسیاری از فرزندان این طبقه که آشنا به این افکارند مویشان مایل به طلایی و چشمشان متمایل به آسمانی گشته. امّا دهاتیان که هنوز از این اندیشه‌ها فارغند همچنان دارای موی و چشم سیاهند!». (مقالات راشد، ص۱۲۷)

🔸 «طبیعت انسان چنین است که هرچه در دسترسش گذاشته شود در نظرش بی‌ارج و اهمّیت می‌گردد و آنچه بیرون از دسترسش باشد در نظرش مهم جلوه می‌کند و اشتیاقش نسبت بدان افزون می‌گردد». (مقالات راشد، ص۱۱۸)

🔹 «مردم در هنگام مصیبت و دلشکستگی علاقه‌شان به دنیا و حیثیّات خود کم می‌شود و بهتر به حقیقت اعتراف می‌کنند». (مقالات راشد، ص۱۰۱)

🔸 «در ضمن مطالعهٔ کتب، از بعضی سخنان می‌گذریم و از آنها هیچ معنی نمی‌فهمیم و اندک توجّهی بدانها نمی‌کنیم. و به پاره‌ای از سخنان برخورد می‌کنیم که تمام توجّه ما را به خود جلب می‌کند و به اندازهٔ یک دنیا از آنها مطلب می‌فهمیم. جهتش همین است که با این دسته از سخنان، روح ما همداستان است و همان مطلب به طور اجمال در ذهن خودمان هست، منتها به آن توجّه نداریم. و چون همان مطلب را در کلمات دیگران می‌یابیم، به خود می‌آئیم و به آنچه در خاطر مرتکز داریم متوجّه می‌شویم و همان معانی را در روح خویش می‌یابیم. در حقیقت، همان معانی و عقاید مرتکز در روح است که از هم باز و آشکار می‌شود و چون باعث توجّه ما به معانی مزبور آن کلمه می‌گردد تصوّر می‌کنیم این همه معنی را از آن یک کلمه فهمیده‌ایم». (مقالات راشد، ص۲۲۴)

🔹 «چندانکه دانا را از نادان نفرت است، نادان را از دانا وحشت است. راستی این‌طور است [که] نادان از دانا وحشت دارد. من خود دیده‌ام مردم نادان را که به شخص نادانی مثل خود بهتر اعتماد می‌کند تا به آنکه دانا باشد». (مقالات راشد، ص۳۲۰)

🔸 «ای کاش آنان که جاهل‌اند خاموشی می‌گزیدند و بر گمراهی خود و جامعه و دشواری زندگی نمی‌افزودند که: نادان را به از خاموشی نیست، امّا اگر این بدانستی نادان نبودی». (مقالات راشد، ص۳۲۱)

🔹 «این بنده معتقدم که در هر فردی همان طوری که مقصّر و خطاکار است راهی هم به خدا هست و برای اصلاح افراد باید از همان راهی که در وجود آنها به خدا هست وارد شد و آنها را متنبّه کرد تا از راه بدی باز آیند و به طریق صلاح گروند». (مقالات راشد، ص۳۳۸)

🔸 «هرگز در این جهان، دو چیز که از هر جهت مانند یکدیگر باشد پیدا نشده و نخواهد شد. نه فقط در دستگاه آفرینش، بلکه در آثار و صنایع بشر نیز محال است دو چیز که از هر جهت مانند هم باشد پیدا شود. یک نویسنده ممکن نیست در تمام مدّت عمر خود دو حرف «ب» مثلاً بنویسد که عیناً مانند هم باشند». (مقالات راشد، ص۱۴۱)

🔹 «دورهٔ آموزشگاه مانند دورهٔ شیرخوارگی است. استادان در این دوره آنها را حاضر و آماده می‌سازند که بعد خودشان بتوانند قدم در صحنهٔ آفرینش گذارده و هرروز نکتهٔ تازه‌ای از عالم وجود بفهمند». (مقالات راشد، ص۱۸۰)

🔸 «هوای شیراز طبیعت روح دارد. زنگ اندوه را از دل می‌برد، جان را به طرب می‌آورد، دماغ را تازه و خرّم می‌سازد و شور عشق در نهاد برمی‌انگیزاند. شیرازیان مردمانی با نشاط و خندان و با لطف و مهربانند». (مقالات راشد، ص۲۱۳)

📚 مقالات راشد (روزنامهٔ اطّلاعات، ۱۳۱۸ تا ۱۳۲۴)، مرحوم استاد حاج شیخ حسینعلی راشد، تهران، اطّلاعات، طبع سوم، ۱۳۹۳ ه‍ ش، ۳۴۴ ص.