یکی از زیباترین نوشتههایی که تاکنون پیرامون زندگی حجرهنشینی و توصیف آن منتشر شده، یادداشتی است تحت عنوانِ: هیچجا حجرهٔ خودِ آدم نمیشود: نگاهی به ویژگیهای زندگی در حجره، به قلم: محمّدجواد مقدّمی شهیدانی.
این یادداشت در مجلّهٔ حاشیه، سال اوّل، شمارهٔ صِفر [: پیششماره]: رجب ۱۴۳۲، خرداد ۱۳۹۰، ص۷۷ – ۷۹، به چاپ رسیده است.
ذیلاً فرازهایی از عبارات زیبا و دلانگیز این یادداشت را میخوانید:
«حجره همان مکان امنی است که در عصر جاذبههای کاذب و سرابهای تشنگیافزا، بسیاری از بدِ حادثه به آنجا پناه میآورند و هیچ از حشمت و جاه یادشان نیست. شاید نزدیک به صددرصد آدمهایی که حجرهنشینی را انتخاب میکنند، از هوای نفسگیر شهر گریختهاند و به حجره درآمدهاند. هرچه هست هوای حجره طراوت دارد، رو حبخش است، جانفزاست؛ و اینهمه شاید به سبب رهایی از کثرتهای بیشمار دنیا و فاصله از زرق و برقهای غفلتآفرین تمدّن و آسودن از خواهشهای پرشماره و بیپایان باشد، که: هرچه دیده بیند، دل کند یاد. و داستان غمانگیز وابستگیها و خزیدن به نُهتوی دنیا و الخ. فضای معنوی و آرام حجره، زمینهساز قطع تعلّقها و دوری از کثرت و تکاثرهاست؛ و هم پر پرواز به بیکرانهٔ خیر کثیر.
اوّل که وارد حوزه و زندگی حجرهنشینی میشوی، بسیار اتّفاق میافتد که دلت بگیرد، ساعتها بنشینی به تخیّل در ثانیههای گذشته، اندیشیدن به آدمهایی که در ظرف این ثانیهها، تلخیها و شیرینیهای زندگیات را با آنان بودهای و امروز جز مشتی خاطره برایت نمانده است؛ خاطراتی که حالا در خلوت حجره، یکییکی مرورشان میکنی. اینجا درست نقطهٔ اوّلِ قطع وابستگیهاست؛ همان جایی که بسیاری تاب نمیآورند. و آغاز آیندهای که بسیاری از سرانجامش تصویری روشن ندارند.
هر حجره میشود خانهٔ دو تا چهار طلبه، که عبادت، خواب و خوراک، درس و بحث، گعده و تفریح و خلاصه بخش عمدهای از زندگیشان توی همان خانهٔ کوچک خواهد گذشت. مدّتی که میگذرد، طلبهها آنچنان به حجرهشان وابسته میشوند که اصلاً همینجا میشود خانهٔ اوّلشان. شاهدش هم اینکه بسیار اتّفاق میافتد که در ایّام تعطیل، حوصلهشان از خانهٔ خودشان – با آن آرامش بیمانند – سر میرود، و دوست دارند یکجوری زودتر برگردند به حجره. و این است که از قول طلبهها باید گفت: هیچجا حجرهٔ خود آدم نمیشود، حتّی خانهٔ خود آدم!
یکی از مهمترین بخشهای زندگیِ موفّق در حجره، انتخاب همحجرهایِ مناسب است. مناسببودن یا نبودن، غیر از خوبی و بدی است؛ چه بسیار افراد خوب که مناسب همحجرهایشدن نیستند. این مسأله آنقدر در زندگی طلبگی و شکلگیری اخلاق و رفتار افراد و میزان موفّقیتشان در برنامههای علمی و معنوی و حتّی سرنوشتِ طلّاب اثرگذار است که خیلیها در انتخاب همحجرهایِ مناسب، هیچ تسامح به خرج نمیدهند. در نتیجه معمولاً افرادی که شبیهترند به هم، یکجا اتراق میکنند. همحجرهایها تأثیرات عمیقی در زندگیِ یکدیگر میگذارند و در بسیاری از موارد، رابطهٔ آنها تا آخر عمر باقی میماند. یکی از این تأثیرات، آشنایی با خردهفرهنگهایی است که هرکدام به آن تعلّق دارند؛ اتّفاقی که گرچه در بستری آرام و معمولاً ناخودآگاه میافتد، در آیندهٔ آنها و نوع خدمترسانیِ طلّاب بسیار اثرگذار است. رابطهٔ افرادِ یک حجره از بسیاری از جهات به رابطهٔ اعضای خانواده مانند است؛ آنچنان که در بیماری و سختی پرستار هم میشوند، در مشکلات مالی برای هم کم نمیگذارند، در حلّ مسائل علمی کمککارِ هم هستند، و در بسیاری از موارد همحجرهها محرم اسرار و مشاور یکدیگرند و خلاصه بنا را میگذارند بر کمک کردن به هم در همهٔ جهات خیر.
زندگی در حجره ملزومات فراوانی دارد که گاه محدودیّتآفرین و دشوار مینماید، و گاه شیرین و لذّتبخش و ماندگار. نمازها بیشتر به جماعت خوانده میشود. از کلّهٔ سحر، صدای انواع و اقسام ساعت زنگی به جای صدای خروسهای سحرخیز، اعلام بیدارباش میکنند و اینگونه اکثر قریب به اتّفاق افراد بیدار میشوند؛ حتّی اگر نخواهند نماز شب بخوانند. تکاپو از خروسخوان آغاز میشود. صدای جیرجیر در حجره کارش را خوب بلد است و کافی است یک نفر از افراد حجره بیدار شود. از شوخی گذشته، طلبهها سعی میکنند مراعات کنند حال همحجرهایها را؛ البته جز نوادری از آنها، که اگر توفیقی داشته باشند که زودتر بیدار شوند، اوّلین کار خیرشان میشود حرامکردن خواب خوش برای همحجرهای بیچاره. بعد از نماز، برخی مینشینند به دعا و قرآنخواندن و چهبسا در سجدهٔ بعد از نماز خوابشان میبرد. بعضی دیگر به نمایندگی از لشکری، راهی نانوایی میشوند و اوّلین ثواب صبح را میریزند در سبد قیامتشان، و برخی دیگر برای غلبه بر خواب مکروه و ملالآورِ بینالطّلوعین، مینشینند به مطالعه یا مباحثه یا قدمزدن در فضای نازک صبح و بهندرت ورزش صبحگاهی. البته عدّهای هم پردهٔ خواب درمیکشند بر زیباییها و دیدنیهای آسمانی صبح. کلاسها در دوقدمیِ حجره دایر است و این است که از کلّهٔ صبح، طلبهها را از حجره بیرون میکشند. فرصت استراحت بین کلاسها وقت خوبی است برای آنها که صبحانه نخوردهاند و یا از پس چرت و پینکی کلافه شدهاند یا فکّشان گرم افتاده و دنبال محفل گعده میگردند. یا آنها که عادت به چای دارند؛ آن هم توی شیشهٔ مربّا. هزار مدل فنجان و استکان که بیاوری، این جماعت یک قلپ چای توی شیشهٔ مربّا را با یک دنیا عوض نمیکنند.
دو گروه توی حجره گل نگاه میدارند: آنها که خوشذوقترند و حسّ زندگی دارند، و آنها که عشق فلسفهاند و میخواهند همیشه در کنار یک موجود زنده نفس بکشند. جملهها و عکسهایی که به در و دیوار حجره نقش بسته است هم، هر صبح حرف تازهای میزند.
عصرهای حجره وقت تفرّق طلبههاست. بعضی حجرهها میشود خوابستان، بعضی کتابخانه، بعضی گعدهخانه، بعضی چایخانه، بعضی اتاق تفکّر و تدبّر و بعضی هم محلّ مباحثه. در هوای حجره زود شب میشود و شب اصلاً احساس نمیشود. سحر، قرارگاه نانوشتهٔ مرغان سحرخوان است که در آشیانههای کوچکشان خدا را زمزمه میکنند و سیلاب اشک است که صدایش از پشت دیوارهای خاکیِ خانهٔ گلی دلِ طلبهها به گوش میرسد؛ به گوش زمین، زمان و ملائکه آسمان.
حجره همان خوابگاه نیست. در نگاهی اجمالی، تفاوتهایی را میتوان بین خوابگاههای مجرّدی و حجرههای طلبگی برشمرد. احساس زندگی در خانهٔ امام عصر (عج) و ناظر و حاضر فرضکردن ایشان در لحظهلحظهٔ زندگی در حجره، یک فریضه و قانون نانوشته است که بسیاری در ناخودآگاهشان به تأثیر از آن، بسیاری از مسائل را مراعات میکنند. حضور صمیمانهٔ استادان و مسئولان مدارس علمیّه، فضایی را میسازد که در عین صفا و صمیمیّت، افراد احیاناً به شکستن حریمها و یا ایجاد مانع برای دیگران روی نیاورند. یعنی نگاه پدرانهای همیشه بالای سر طلّاب هست و این است که هرجا این نگاه کمرنگتر میشود، زندگی حجرهنشینی به زندگی خوابگاهی تبدیل میشود. پایبندی به اصول زیست طلبگی و تأثیرات مستقیم و نظارت دایمی طلّاب بر نحوهٔ رفتار یکدیگر، یکی از نقاط ممیّزه است؛ آنگونه که در حجره هیچکس نهتنها به حوادث پیرامون بیاعتنا نیست، که خدا چنین اجازهای را به کسی نداده است. حجره، دریچهای – هرچند کوچک و ساده – به زندگی و حیات است، و نه فقط جایی برای استراحت و خواب، و مأمنی برای رهایی از خستگی. این است که در حجره، نظافت، نشاط، معنویّت، وظیفهشناسی و رعایت حقوق دیگران، همه و همه از قوانین اوّلیه و قواعد نانوشتهای است که شاید در بسیاری از محافل مجرّدی عملاً الزامی به رعایت آنها احساس نمیشود.
آنچه خواندید، گزارش و نگاهی هرچند محدود به فضای زیبای حجرهنشینی بود؛ امید که به محدودهٔ روایت حیات طیّبهٔ طلبگی در آشیانهٔ الهی حجره نزدیک شده باشد».