✍🏻 علی قنبری بیدگلی

درآمد

کتاب سه‌جلدیِ در محضر حضرت آیت‌ال‍‍‍ل‍‍ه‌العظمی بهجت – به تقریر آقای محمّدحسین رخشاد – به دلیل اقبال عمومی به شخصیّت ناقل و نیز بیانات قابل استفاده و مطالب سودمند آن، مورد توجّه فراوانی قرار گرفته است. ولی به علّت تکیهٔ ناقل محترم بر حافظهٔ مبارک خود – بر فرض دقّت و صحّت کار مقرّر در نقل – ، سهوها و اشتباهات فراوانی به سخنان ایشان راه یافته است. علاوه بر اینکه پاره‌ای از مطالب کتاب نیز محتاج تکمیل، تحقیق و بازنگری است.

پیش از این، مقاله‌ای تحت عنوان: جسارتی که صورت نبسته است و نکاتی دیگر به قلم آقای جویا جهانبخش در نقد برخی از مطالب کتاب، منتشر شده است. (ر.ک: جهان کتاب، سال شانزدهم، ش۱و۲، ص۳۶ - ۵۱) در کانال تلگرامیِ چراغ مطالعه نیز مختصری پیرامون بعضی از مطالب کتاب، بحث شده است. مجموعهٔ این مباحث اینک به طور پیوسته و در قالب چند یادداشت تقدیم می‌گردد.

***

آیةالل‍ه بهجت فرموده‌اند: «صاحب جواهر فقط به چهارنفر اجازهٔ اجتهاد داده: یکی [شیخ] عبدالرحیم بروجردی، دوم آخوند ملّا علی، سوم (؟) و چهارم آقای شیخ عبدالحسین طهرانی صاحب علمیّات و عملیّات». (در محضر بهجت، ج۲، ص۱۷۹ – ۱۸۰)

در نظر بدوی، گرچه حصر این کلام ناموجّه است؛ چه، به غیر از مجازینِ مذکور، افراد دیگری نیز از صاحب جواهر اجازهٔ اجتهاد داشته‌اند. امّا سخن مرحوم بهجت در واقع، برگرفته از گزارشِ مرحوم سیّد حسن صدر در تکملهٔ أمل الآمل است. سیّدِ صدر در ضمن احوالاتِ شیخ عبدالل‍ه نعمة العاملی الجبعی آورده است:‏

«حدّثنی السیّد العالم محمّد بن هاشم الهندی، قال: جاء الشّیخ صاحب الجواهر و رقى المنبر للتّدریس و أنا تحت المنبر، فقال: قد جاءنی من بعض الإخوان بطهران خطّ یذکر فیه أنّ السّلطان محمّد شاه [ال‍]ـقاجار ذکر فی وصف السّلام [کذا] أنّ عند الشّیخ محمّدحسن فی النّجف مصبغة اجتهاد یصبغ فیها الطّلبة و یکتب لهم إجازة الاجتهاد و یرسلهم إلى ایران!

ثمّ قال الشّیخ: مع أنّی – یعلم الل‍ه – لم أشهد باجتهاد هؤلاء الّذین أکتب بالرّجوع إلیهم فی المسائل و القضاء؛ فإنّ مذهبی فی المسألة معلوم أنّی أجوِّز القضاء و الفتوى بالتقلید، و ما شهدتُ فی کلّ عمری باجتهاد أحد غیر أربعة: الشّیخ عبدالل‍ه بن نعمة العاملی، و الشّیخ عبدالحسین الطّهرانی، و الشیخ عبدالرحیم [البروجردی ظ]، و الحاج مولى علیّ الکنی». (تکملة أمل ‏الآمل، ص۲۷۰ – ۲۷۱)

در ایراد وجه جمعی میان این دو قضیّه، می‌توان گفت: اگر حکایتِ مزبور را مربوط به اواسط حکومتِ محمّد شاه بدانیم، با توجّه به وفات وی در سنهٔ ۱۲۶۳، اجازاتِ اجتهادی که صاحب جواهر به غیر از این چهار نفر داده است، احتمالاً مربوط به بعد از وفات محمّد شاه خواهد بود. از این جمله است اجازهٔ اجتهادی که صاحب جواهر در سنهٔ ۱۲۶۵ برای شیخ محمّدجواد اصفهانی (پدر میرزا محمّدعلی شاه‌آبادی) نوشته است. تصویر این اجازه و سایر اجازات خاندان شاه‌آبادی در کانال تلگرامی بزم قدسیان و در قالب مجموعه‌ای نفیس انتشار یافته است. همچنین در موسوعهٔ درّة الصّدف فی من تَلمَذَ من علماءِ إصفهانَ بالنّجف، اجازات متعدّدی از صاحب جواهر منتشر شده که گویا تمامی آنها مربوط به بازهٔ زمانی پیش‌گفته است.

اجازهٔ روایت صاحب جواهر به شیخ محمّدجواد اصفهانی در ذی‌القعدهٔ ۱۲۶۵، و اشارهٔ ضمنی به اجتهادِ ایشان (مجموعهٔ خطّیِ اجازاتِ خاندان شاه‌آبادی، ص۱و۲)

«... قد وجدناه قابلاً للرّوایة، مضطلعاً بالدّرایة، قریباً بالإصابة و السّداد، بالغاً درجةَ الفقاهة و الاجتهاد ...»

اجازهٔ روایت شیخ محمّدجواد اصفهانی از صاحب جواهر (مجموعهٔ خطّیِ اجازاتِ خاندان شاه‌آبادی، ص۳)