چاووش، ماهنامهای است فرهنگی – اجتماعی که توسّط دفتر تهیّه و تألیف متون و نشریّات معاونت پژوهشی و آموزشی سازمان تبلیغات اسلامی منتشر شده و بین مدّاحان بزرگوار توزیع میگردد. دهمین شماره از این ماهنامه، مشتمل بر ویژهنامهٔ مرحوم میرزا احمد سیبویه، تحت عنوان نغمهساز روضههای جانسوز کربلا میباشد. در ضمن این پرونده، دو شعر فارسی از مرحوم سیبویه درج شده که عیناً تقدیم میشود:
اِحرام محرّم
«محرَّم آمد و مَحرَم نگشتم
پی احرام حج مُحرم نگشتم
محرّم آمد و آدم نگشتم
ز بار معصیت خم گشته پشتم
محرّم آمد و غرق گناهم
به درگاهت الهی روسیاهم
خداوندا محرّم گشت نزدیک
مرا از معصیت بنمای تفکیک
خدا پاکم نما از لوث عصیان
مرا از بندگان خوب گردان
قساوت را ز قلبم دور گردان
دلم از نور خود پرنور گردان
دلم را ز آتش عشقت بسوزان
سپس بنما عطایم چشم گریان
که تا گِریم در این ماه محرّم
برای اشرف اولاد آدم
الهی دِه به من چشمی پر از اشک
که تا گیرند بر من دیگران رشک
مثال مادری که داغْ دیده
جوانش در میان خون تپیده
کنم شیون ز غم بر سینه و سر
برای ماتم سبط پیمبر
تو ای شیعه بیا خاکی به سر کن
لباس ماتم و زاری به بر کن
بهشت حضرت زهرا گذر کن
به آن گلهای پرپر یک نظر کن
سپس کن یاد از گلهای زهرا
شده پرپر ز تیغ ظلم اعدا
جوان نوخطش، شهزاده اکبر
شبیه جدِّ والایش پیمبر
گلی چون قاسم گلگون عذارش
دگر عبداللهی اندر کنارش
کنار علقمه سروی فتاده
تنی بیدست و سر در خون نهاده
گلی چون غنچة نشکفته در خاک
ز نوک تیغ، حلقومش شده چاک
چه حالی داشت آن مظلوم عطشان
کنار مقتل آن نوجوانان
بگفتا با هزاران آه و افغان:
کجا رفتند آن رعنا جوانان؟
همه بار سفر بستند و رفتند
مرا خونینجگر کردند و رفتند
خموش ای سیبویه زار نالان
زدی آتش به دلهای جوانان
من از جمع بسیج و پاسداران
عزیزانم تمام نور چشمان
تمنّای دعا دارم از ایشان
شوم قربانشان جانم فداشان
کنار قبر من آیند باهم
پس از مرگم در این ماه محرّم
همه باهم عزاداری نمایید
ز لطف خود مرا یاری نمایید
بخوانید بهر من از روی احسان
کنار قبر من آیات قرآن
علیکم – یا أحبّائی! – سلامی
مِن الآنَ إلی یوم القیامِ
خداحافظ خداحافظ عزیزان
جوانان و تمام پیرمردان.
۲۸ ذیالحجّة الحرام سنهٔ ۱۴۱۵».
سجّادهی خون
«خدا را بندگیکردن به خلوت لذّتی دارد
نیایش با خدا با شوق و رغبت لذّتی دارد
گنهکاری اگر بر درگه حق توبه بنماید
شود از اهل تقوی و اطاعت لذّتی دارد
سحرگه گر کسی چون عاشقان از خواب برخیزد
ز خوف حق بریزد اشک حسرت لذتی دارد
جوانی گر بود خاشع، بترسد از خدای خود
کند با مادر پیرش محبت لذّتی دارد
حسین بنعلی در کربلا گفتا خداوندا
نمودن در رضایت ترک لذت لذّتی دارد
«ترکتُ الخلق طراً فی هواک» ای کردگار من
لقایت را حبیبی با شهادت لذّتی دارد
وضو خون،غسل خون، سجاده خون، محراب طاعت خون
خدا را با چنین حالت، عبادت لذّتی دارد
بگفتن با لبان تشنه یا الله یا الله
طلب کردن، ز خالق استعانت لذّتی دارد
شدن مهمان خولی، در تنور آزرده و خسته
به روی خاک کردن استراحت لذّتی دارد
به پای دِیر رفتن با سری ببریده و خونین
نمودن پیر راهب را هدایت لذّتی دارد
سر و طشت زر و دندان و چوب خیزران خوردن
در آن حالت کند قرآن تلاوت لذّتی دارد
سر و آن دختر و آن شام تار و کنج ویرانه
رقیه چون کند با سر حکایت لذّتی دارد
حسین بنعلی از مرحمت اندر صف محشر
نماید از گنهکاران شفاعت لذّتی دارد
اگر از سیبویه خود بگیرد دست، آن مولا
چنین احسان و اقبال و سعادت لذّتی دارد».