✍🏻 علی قنبری بیدگلی

🔹 به مدّت چند دهه است که مردمان آران، بیدگل، کاشان و دیگر نواحی مجاور، از برکات وجود بزرگ‌مردی از جنس عالِمان گذشته بهره‌مند بودند که دیروز رخ در نقاب خاک کشید. عالِمی ساده‌زیست و باتقوا و نورانی، که به آنچه سال‌ها بر روی منبر می‌گفت، عامل بود. بزرگِ روحانیان شهر به شمار می‌رفت و به مقامات و مناصب دنیوی، به‌شدّت بی‌اعتنا بود. نمونهٔ کاملی از نسل قدیم حوزویان شیعه بود، و گویی قطعه‌ای به‌جا‌مانده از قرون پیشین بود که برای هدایت انسان‌های عصر ما مبعوث شده و سپس با بی‌تعلّقیِ کامل به دنیا و مظاهر آن، به آرامی رخت بربست و رفت.

🔸 سبک زندگی وی و دقّت‌هایی که در نوع سخن گفتن، تعامل با مردم، عبادت، استفاده از نعمت‌های دنیوی، و بیان احکام خدا معمول می‌داشت، به طرز عجیبی آموزنده و خاص بود و در زمان حیات‌اش نیز کمتر دانشمندی برای تشبیه و مقایسه با او پیدا می‌شد. امروز بیدگل عزیز، یکپارچه سیاه‌پوش و عزادارِ مردی است که بعید می‌نماید جای خالی‌اش دیگر پر شود. وی تربیت‌کنندهٔ چند نسل طلبه بود که همه در کنار یکدیگر، معلوم نیست بتوانند رشحه‌ای از تقدّس و زهد و تصلّب وی در بیان احکام دین خدا را بنمایانند. وجود پاک و بی‌آلایش، و روح یک‌رنگ و شفّافِ حاج شیخ، کیمیای حقیقی و کبریت احمرِ زمانه‌ای بود که اصول دیانت و انسانیّت از سوی متصدّیان و منتحلین آن، در روز روشن زیر پا گذاشته می‌شود، و بسیاری از مردم‌اش نیز التزامات اخلاقی و انسانی را به دست فراموشی سپرده‌اند. تجسّم عملیِ باور به روز حشر بود و حرکات و سکنات‌اش را به گونه‌ای ترتیب داده بود که جوابگوی یکایکِ آن‌ها در محضر مأموران الهی در قیامت باشد.

🔹 آنچه بیش از بیان اطّلاعات متعارف از زندگی علمی و حیات حوزوی مرحوم روحانی ضروری است، پرداختن به ویژگی‌ها و صفات برجستهٔ اخلاقی وی می‌باشد. بسیاری از کسانی که در روزگار ما به این شهر و آن شهر برای دیدار علما سفر می‌کنند و البته در این دیدارها و سفرها مقاصد پلیدی در ذهن ندارند و واقعاً گمشده‌ای را می‌جویند، اطّلاع نداشتند که در گوشهٔ شهری کوچک، عالِمی این‌گونه دین‌دار و صبور و مقاوم، مشغول تربیت معنوی مردم است و از شهرت گریزان. از آداب و رسوم حاکم بر زمانه بیزار است و از تغییر احکام دینی به دست عدّه‌ای رنج می‌برد، و می‌کوشد که با بیانات روشنگرش، چراغ راهی برای هدایت مردم زادگاه‌اش باشد.

🔸 نماز و منبر حاج شیخ، محلّ اجتماع نفوس پاکی بود که کمتر رغبتی به اقتدای به دیگران داشتند. مقدّسینی که دایرهٔ عدالت مشروط در امامت جماعت را بسیار ضیق گرفته بودند، به آسودگی خاطر و بدون هیچ دغدغه، مقیّد به ادراک فیض جماعت حاج شیخ بودند. طلّابی که زیر دست او تربیت یافته و در مدرسه‌ای که خود بنای آن را نهاد بود، درس خوانده بودند، تفاوت‌های ماهوی زیادی با طلّاب دیگر مدارس کاشان داشتند و معلوم بود که سایهٔ توجّه مرد متفاوتی بالای سر آن‌هاست که دیگران از آن محروم‌اند.

🔹 سخن دربارهٔ آن پیرمرد دلسوز و روشن‌ضمیر بسیار ناگفته ماند؛ امّا سکوت و بهتی که با اشک‌های ریزان و بغض‌های شکفته، بر چهرهٔ ارادتمندان و آشنایان با مرحوم حاج شیخ نقش بسته، گویای مسائل بسیاری است. بیدگل، دیگر مانند گذشته نخواهد بود و حفره‌ای التیام‌ناپذیر از جای خالی وی، روی زمین این دیار، احساس خواهد شد.

⏳ قم مقدّسه | صبح جمعه، ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۱