✍🏻 علی قنبری بیدگلی

🎬 سلسله نوشتارهای حدیث یار، در بردارندهٔ بریده‌هایی از نکات گفتاریِ عالِم عامل و زاهد پارسا، مرحوم حجّة الإسلام و المسلمین حاج شیخ اسدالل‍ه روحانی – رضوان الل‍ه سبحانه و تعالی علیه – است که عمدتاً از دفتر خاطرات نگارنده گلچین شده، و بازهٔ زمانیِ آن، دوران شش‌ساله‌ای است که طلبهٔ حاج شیخ، و ملازم جماعت و مجالس وعظ و خطابهٔ ایشان بوده‌ام.

💡 گفتنی است که نقل‌های شفاهی مندرج در این سلسله‌فرسته‌ها، اوّلاً به عین عبارت نقل شده و ثانیاً نقل مستقیم و بدون واسطه از شخص حاج شیخ است؛ مگر به وسائط تصریح شود.

⚫️

❇️ از مرحوم حاج شیخ اسدالل‍ه روحانی بیدگلی شنیدم که فرمودند: اگر ما سرِ سفره همگی «سیر» خوردیم، تا صبح هم حرف بزنیم هیچ‌کدام بوی سیر یکدیگر را نمی‌فهمیم؛ کلمۀ دروغی که از دهان بیرون می‌آید، بوی بدی از دهان متصاعد می‌شود که ملائکه را اذیت می‌کند، چرا ما بوی گندش را نمی‌فهمیم؟ چون همه‌مان دروغ می‌گوییم!

🪴 (حسینیّۀ محلّۀ علی‌اکبر بیدگل | منبر شام شهادت امام صادق – علیه السّلام – | ۲ / ۷ / ۱۳۹۰ ه‍ ش)

✳️ از ایشان شنیدم که فرمودند: وقتی امام را شناختی، دیگر لِمَ نمی‌آوری.

🍃 (مدرسۀ علمیّهٔ المهدی بیدگل | درس اخلاق در روز ولادت امام رضا – علیه السّلام – | ۱۷ / ۷ / ۱۳۹۰ ه‍ ش)

✅ شنیدم که فرمودند: یهودی و مسیحی هم در یک صورت به بهشت می‌رود، اگر تابع پیغمبرش باشد. هر یهودی که در زمان حضرت موسی تا قبل از زمان حضرت عیسی به احکام خدا عمل کرده اهل بهشت است و ایضاً هر مسیحی تا قبل از نبوّت پیامبر اسلام – صلّی الل‍ه علیه و آله و سلّم – .

🌱 (مسجد ابالؤلؤ بیدگل | منبر شب اوّل محرّم الحرام | شنبه، ٥ / ٩ / ١٣٩٠ ه‍ ش)

❇️ و فرمودند: آن مقدار از نماز که با توجه به خدا هست «نماز» است؛ برای بعضی یک رکعت، بعضی دو کلمه، بعضی یک کلمه!

🪴 (مسجد ابالؤلؤ بیدگل | منبر شب چهارم محرّم الحرام | سه‌شنبه، ۸ / ٩ / ١٣٩٠ ه‍ ش)

✳️ فرمودند: دنیا مثل «گُنبیه» است؛ دو استکان و یک کاسه و یک فرش!

🍃 (مسجد ابالؤلؤ بیدگل | منبر شب ششم محرّم الحرام | شب جمعه، ۱۰ / ٩ / ١٣٩٠ ه‍ ش)

✅ فرمودند: بعضی از علما صیغۀ طلاق را جاری نمی‌کردند و به دیگری ارجاع می‌دادند. همۀ این سخت‌گیری‌ها (مثل اشتراط طهر غیر مواقعه و...) به خاطر این است که طلاق محقَّق نشود؛ امّا عقد در حیض هم جایز است!

🌱 (مسجد ابالؤلؤ بیدگل | منبر شب هفتم محرّم الحرام | جمعه، ۱۱ / ٩ / ١٣٩٠ ه‍ ش)

❇️ فرمودند: حکایت گندم ری، هم حکایت عمر سعد و هم حکایت هر کسی است که در دو راهیِ دنیا و آخرت گیر کند!

🪴 (مسجد ابالؤلؤ بیدگل | منبر شب هشتم محرّم الحرام | شنبه، ۱۲ / ٩ / ١٣٩٠ ه‍ ش)

✳️ فرمودند: فزونی‌طلبی در غیر راه خدا، شقاوت است و در راه خدا، سعادت.

🍃 (مسجد ابالؤلؤ بیدگل | منبر شب اوّل ماه رجب ١٤٣٣؛ ٢ / ٣ / ١٣٩١ ه‍ ش)

✅ فرمودند: چهار چیز است که اکتسابی نیست و خدادادی است و هرکس آن‌ها را دارا شد باید شاکر باشد: ١. حسن صورت، ٢. حسن صوت، ٣. حسن سلیقه، ٤. استعداد.

🌱 (مدرسهٔ علمیّهٔ المهدی بیدگل | پس از درس اخلاق عمومی | بهار ١٣٩٣ ه‍ ش)

❇️ فرمودند: انسان اگر از باب مطاوعه باشد، زود رشد می‌کند.

🪴 (مدرسهٔ علمیّهٔ المهدی بیدگل | درس اخلاق عمومی | صبح چهارشنبه، ١٥ ربیع الأوّل ١٤٣٦؛ ١٧ / ١٠ / ١٣٩٣ ه‍ ش)

✳️ از مرحوم حاج شیخ اسدالل‍ه روحانی شنیدم که فرمودند: هفتۀ اوّل که در [حوزهٔ امامزاده] حبیب بن موسیٰ طلبه شده بودیم، مرحوم آقا میر سیّد علی یثربی رو به من کرده، فرمودند: چه می‌خوانی ای فُوَیضِل؟! گفتم: شرح أمثله. فرمودند: یُضرَب از چه ساخته شده؟ گفتم: از مصدر الضرب؛ اوّل الف و لام آن را انداختیم، پس عین و لام آن را مفتوح کردیم و إلی آخر. قدیم، یک جامع المقدّمات که می‌خواندند مُلّا می‌شدند. جواب را که دادم آقای یثربی مرا تحسین کردند.

🍃 (نمازخانۀ مدرسهٔ علمیّهٔ المهدی بیدگل | گعدهٔ قبل از درس اخلاق عمومی | صبح شنبه، ١٨ رجب ١٤٣٣؛ ٢٠ / ٣ / ١٣٩٣ ه‍ ش)

✅ از استاد بزرگوار، جناب حجّة الإسلام شیخ محمّدرضا رمضانی بیدگلی شنیدم که از مرحوم حاج شیخ اسدالله روحانی نقل کردند: زمانی که در امامزاده حبیب بن موسیٰ درس می‌خواندیم، روزی مرحوم آقا شیخ حسین اصیلی کاشانی، من و سه چهار نفر دیگر از جمله مرحوم حاج شیخ مرتضی عامری را برای صرف ناهار به حجره‌اش دعوت کرد. من که شنبه‌ها پیاده به کاشان می‌رفتم و پنجشنبه‌ها هم پیاده برمی‌گشتم و غذایم نان و پیاز بود، گمان می‌کردم برای ما غذای ساده‌ای مانند همان نان و پیاز تهیّه دیده است.

▫️ وارد حجره که شدیم، دیدیم دیگ عدسی روی چراغ است و هُرمی (بخار) است که از آن بلند می‌شود! ناگاه چشم‌ام به کتابی افتاد که روی طاقچه بود و بین آن نشانه‌ای گذاشته بودند. با کنجکاوی، کتاب را برداشتم و دیدم معراج السّعادة است. از همان محلّ نشانه، کتاب را باز کردم و دیدم صاحب کتاب، بحث آداب ضیافت را می‌خوانده است. فهمیدم مرحوم اصیلی معراج السّعادة را می‌خوانده و هر قسمتی را که مطالعه می‌نمود، ابتدا به آن عمل می‌کرد و سپس مطالعۀ کتاب را ادامه می‌داد! رحمة الل‍ه علیه.

🌱 (نمازخانۀ مدرسۀ علمیّهٔ المهدی بیدگل | درس مغنی | صبح دوشنبه، ١ / ٣ / ١٣٩١ ه‍ ش | ساعت ٩:١٥)

❇️ صبح یکشنبه، بیست و ششم شعبان المعظّم ١٤٣٦ ه‍ ق ( ٢٤ / ٣ / ١٣٩٤ ه‍ ش) در مَدرَس کوچکِ متّصل به نمازخانهٔ مدرسهٔ المهدی – که مرحوم حاج شیخ اسدالل‍ه روحانی در آنجا درس مکاسب می‌فرمود و آن مَدرس را نسبت به سایر اجزاء بِنای مدرسه، نقطه‌ای نورانی می‌دانست و بدان‌جا توصیه می‌کرد – با استاد بزرگوار، جناب آقای رمضانی خدمت حاج شیخ بودیم. مصاحبه‌ای طولانی از خاطرات ایشان در دوران کودکی در بیدگل، تحصیل در حوزهٔ حبیب بن موسیٰ و اساتید ایشان در کاشان، و نیز اوضاع فرهنگی و اجتماعی آن سال‌ها، ضبط شد و آن‌گونه که نگارنده استنباط کرد و از روی استحیا پرسش ننمود، آن مصاحبه بخشی از سلسله مصاحبه‌هایی بود که استاد رمضانی از حاج شیخ ضبط می‌کردند و احتمالاً فایل این جلسات موجود است.

▫️ از حاج شیخ اسدالل‍ه روحانی در آن جلسه شنیدم که فرمودند: من تا دوم ابتدایی خواندم و در آتش‌سوزی ادارهٔ آموزش و پرورش، همان مدرک هم سوخت و از بین رفت. غرض، تا سیزده چهارده سالگی در زیرزمین منزل میرزا نعمت‌الل‍ه روحانی بیدگلی به شَعربافی اشتغال داشتم. تا این‌که آقایم روزی به من گفت: از فردا دیگر نمی‌خواهد جولایی بروی، به آشیخ مرتضی [عامری] هم گفته‌ام که از فردا بروی حبیب بن موسیٰ درس بخوانی. فردای آن روز، چند کیلو نان خشک با یک قلمبهٔ پنیر و چند تومان پول به من داد و من با شیخ مرتضی از دروازهٔ شاهزاده اسماعیل عازم کاشان شدم.

▫️ آن وقت، حاج محمّد اصولی مقسّم آمیر سید علی یثربی بود. آمیر سیّد علی بر حوزهٔ حبیب بن موسی اشراف داشت. بیشتر نوابغ [کاشان و اطراف‌اش] از حبیب بن موسیٰ برخاستند. حاج شیخ مرتضی استاد من بود و بیشتر کتب جامع المقدّمات مثل أمثلة و صمدیّة و عوامل و نیز معالم و حاشیه و بخشی از شرح شمسیّه را خدمت ایشان خواندم. البته نهج البلاغة و بعضی متون اخلاقی را هم مباحثه می‌کردیم.

▫️ از دیگر اساتید حبیب بن موسی، مرحوم حاج شیخ محمود نجفی از شاگردان آخوند خراسانی بود. ایشان برای ما سیوطی و معالم گفتند. سالی یک بار همهٔ طلّاب کاشان (حوزهٔ حبیب بن موسی، گذر باباولی و...) را دعوت می‌کرد و ناهار مفصّلی می‌داد.

✳️ از مرحوم حاج شیخ اسدالل‍ه روحانی شنیدم که فرمودند: آقا ضیاء‌الدّین عراقی – رحمة الل‍ه علیه – فرموده بودند: بدبختی و تأسّف من این است که آمیر سیّد علی یثربی کاشانی را از دست دادم.

🪴 (نمازخانۀ مدرسهٔ علمیّهٔ المهدی بیدگل | گعدهٔ پس از درس اخلاق عمومی | صبح چهارشنبه، ٢٤ ذی‌الحجّة ١٤٣٤ و روز مباهله و خاتم‌بخشی مولا امیرالمؤمنین – علیه السّلام – ؛ ٨ / ٨ / ١٣٩٢ ه‍ ش)

✅ جملهٔ زیر را از حاج شیخ اسدالل‍ه روحانی شنیدم و احتمال می‌دهم آن را از مرحوم یثربی شنیده باشند؛ زیرا مشابه آن را آشیخ محمود احمدی بیدگلی از مرحوم آقا شیخ مرتضی عامری نقل می‌کرد و عامری نیز از اصحاب یثربی بوده است. غرض، حاج شیخ فرمودند: استعداد شیخ انصاری اگر در علوم طبیعیّه خرج می‌شد، اتم را کشف می‌کرد.

✳️ شب شنبه، هجدهم شعبان المعظّم ١٤٣٦ ه‍ ق (١٥ / ٣ / ١٣٩٤)، جهت ادراک فضیلت جماعتِ حاج شیخ اسدالل‍ه روحانی و تجدید دیدار ایشان، به مسجد ابالؤلؤ رفته بودم. بین صلاتین، ابتدا به ساکن خطاب به جمعیّت کردند و همان‌طور که روی سجّاده نشسته بودند، فرمودند:

▫️ «اذکار نماز باید در حال سکون گفته شود نه حرکت، لکن در نوافل اشکال ندارد و می‌توان آن‌ها را در حال حرکت خواند. مرحوم آیةالل‍ه اراکی از منزل که بیرون می‌آمد، نوافل ظهر را می‌خواند و تا به محلّ اقامهٔ نماز ظهر می‌رسید، نوافل را تمام کرده بود. اگر کسی در بین راه به ایشان سلام می‌کرد، جواب او را می‌داد و دوباره اذکار نماز را ادامه می‌داد».

▫️ بعد از نماز، خدمت‌شان رسیدم و کنار محراب‌شان نشسته، راجع به مرحوم شیخ علی فریدة الإسلام کاشانی پرسیدم. با گشاده‌رویی و استقبال و ابتهاج از چنین سؤالی، فرمودند:

▫️ «علی ما نُقِل خدمت حضرت حجّت تشرّف داشته است. در نماز جماعت فیضیّه در صف دوم یا سوم شرکت می‌کرد. گاهی نیز در مَدرَس نماز می‌خواند. در نماز حال عجیبی داشت و گریهٔ بلند و سوزناکی می‌کرد. به طوری که از حال او معلوم بود برایش فرقی نمی‌کند در مَدرَس نماز بخواند یا در جمع صد نفری، ابداً در حالات او تغییری دیده نمی‌شد. سیّدی بود اهل شمال که در شمال، میزبان شیخ علی بود. نام او را فراموش کرده‌ام [= سیّد عبدالکریم هاشمی‌نژاد]، ولی یادم هست که مانند برّه‌ای که دنبال مادرش باشد، همین‌طور همه‌جا دنبال شیخ علی بود، و او را می‌دوشید؛ یعنی دائماً از حالات او علم و معنویّت کسب می‌کرد. یک بار که در سفری به شمال به سر می‌برد، دفعتاً فوت کرد».

✅ شب پنجشنبه، ٢٦ جمادی الآخرهٔ ١٤٣٦، برابر با ٢٦ / ١ / ١٣٩٤ ه‍ ش، حکایت ذیل را از حاج شیخ اسدالل‍ه روحانی شنیدم، و البته سابقاً نیز در منابر شب اوّل رجب از ایشان شنیده بودم. فرمودند: حدود سی و پنج، چهل سال پیش، مریضه‌ای را برای معالجه به مطبّی در شمال تهران بردیم. همین‌طور که روی صندلی نشسته و منتظر رسیدن نوبت خود بودیم، طبیب را دیدیم که از اطاقی خارج شد و به سمت اطاق خود حرکت کرد.

▫️ ناگهان چشم‌اش به ما افتاد که با لباس اهل علم هستیم و منتظریم. به سمت ما آمد و سلام و احوالپرسی کرد. سپس گفت: حاج‌آقا! چند روز به ماه مبارک مانده است؟ در آن روز، چهار پنج روز به ماه رجب مانده بود؛ لهذا گفتم: دو ماه و چهار پنج روز. گفت: حاج‌آقا اشتباه نکردید؟ گفتم: بله، امکان دارد در عدد روزها اشتباه کرده باشم. گفت: حاج‌آقا! درست آن است که بگوئیم چهار پنج روز به ماه مبارک مانده است؛ مگر شما ماه رجب را «ماه مبارک» نمی‌دانید؟! و من به محض شنیدن این کلمه، خیلی از خودم خجالت کشیدم و شرمنده شدم.

✅ استاد بزرگوار، جناب آقای شیخ محمّدرضا رمضانی از شیخ مشایخنا مرحوم حاج شیخ اسدالل‍ه روحانی نقل کردند: مرحوم میرزا عبدالباقی طباطبایی بیدگلی ٦٥ سال عمر کرد. ایشان شال سفیدی داشت که به کمر می‌بست و شیشۀ دوات (مرکّب) خود را در آن قرار می‌داد. به گاهِ نوشتن، قلم در آن فرو می‌برد و تند تند می‌نوشت، بدون این‌که نگاهی به شیشۀ دوات بیندازد! اگر در این وقت کسی درب منزل را می‌زد، قلم به دست و در حال کتابت در را باز می‌کرد و با او مشغول صحبت می‌شد! عجیب‌تر این‌که آخر ماه که شال سفید میرزا را می‌شستند، یک نقطۀ سیاه هم در آن دیده نمی‌شد.

🍃 (مدرسۀ علمیّهٔ المهدی بیدگل | درس مغنی | صبح پنجشنبه، ١ / ۱۰ / ١٣٩۰ ه‍ ش)

❇️ در یکی از مجالس شب اوّل ماه رجب در مسجد ابالؤلؤ (که ظاهراً سال ١٤٣٣ بود)، حاج شیخ اسدالل‍ه روحانی پس از اتمام منبر، در حالی که جلوی منبر نشسته، به صرف چای مشغول بودند و حقیر خدمت‌شان بودم، فرمودند: «مسجد ابالؤلؤ خیلی نورانی است. آدم وقتی وارد فضای آن می‌شود، نورانیّت و معنویت آن را به خوبی احساس می‌کند. البته معنویّتِ مسجد بالا (تابستانه) از مسجد پایین (زمستانه)، بیشتر است».