🔹 «باسمه تعالی

🔸 تقدیم به تربت پاک استاد بزرگوار مرحوم حاج شیخ اسدالل‍ه روحانی - تغمّده ال‍له برحمته و رضوانه - :

🔹 خبر آمد که پر بگشاد از این ظلمتگه فانی
روان پارسایی، پیشوای عالی و دانی

🔸 به بار ایزدی در سایه‌سار شهپر فرمان
به اوج آشنایی شد از این ظلمتگه فانی

🔹 به یمن دولت والا، ولای حضرت ساقی
کشید از ساغر جانان، رحیق فیض رحمانی

🔸 رها از ما و من، آزاده‌مردی، بی‌ریا روحی
به امر «ارجعی» آسیمه شد با شور هیمانی

🔹 زبان‌آور خطیبی، شهره در مِدراس دانایی
روان از گفته‌هایش سلسبیل ناب وحیانی

🔸 به پاس همدمی با وحی، در گاه سخن بودی
چو بر خشکیده صحرایی ببارد ابر نیسانی

🔹 بهاور دانشی جانی، خدایی آیتی روشن
سلیل دودهٔ دانش، جهان فضل، روحانی

🔸 چو عمری پاس قرآن داشت در تفسیر آیاتش
فروزان از کلامش بود روح ناب قرآنی

🔹 مرا باری، به عهد نوجوانی دیرگاهی شد
که بودم‌ خوشه‌چین خرمن آن روح ربّانی

🔸 چه روزان و شبانم در صبا و در شباب آمد
روانم مست صهبای صفای او به پنهانی

🔹 به شعبانم زمانی داشت با اعجاز گفتارش
پیام از گفتِ پیغمبر، در آن پیغام شعبانی

🔸 هنوزم از پس عمری به جان از یاد آن باشد
نشاط زندگی در عهد پیری و گران‌جانی

🔹 زبان چون می‌گشودی در پناه گفتهٔ یزدان
چو نامش داشت با دونان، غریو شیر یزدانی

🔸 نود پاییز و تابستان، به هر شبگیر و ایوارش
به سامان الهی، فارغ از بی برگ و سامانی

🔹 تناور دوحهٔ ایمان نشد رنجور با پیری
به گرمای هوای یار، از باد زمستانی

🔸 به شوّال، از پس ماه خدا نجوای شبگیرش
بباریدش به دامن واپسین نعمای مهمانی

🔹 چو پیک یارش آمد، پاس پیمان را، پیام حق
روانش را به مینو، روح و ریحان داشت، ارزانی

🔸 به آگاهی، سبکبال از پس عمری، خدا پایی
رهید از تخته‌بند هرچه اسباب هیولانی

🔹 چه باشد جان سالک، در حصار تن به عمر خود
به جز آزاده‌ای افتاده در مطموره زندانی؟

🔸 سزای سیرت دلدادگی و پاس حق‌پویی
به پاداش معارف‌پروری با روح تبیانی

🔹 روانش همنشین جان پاکان تا دم محشر
سرافراز و خرامان، در نعیم لطف سبحانی

🔸 فروزان، شعلهٔ یادش به جان‌ها باد جاویدان
سحاب رحمت حق بر روانش باد بارانی».

✍🏻 (٢٤ / ٢ / ١٤٠١، ساعت ٤ بامداد)