❇️ «مرحوم آیةالله آقا شیخ حسین حلّی مردی ملّا، مجتهد و از شاگردان خوب مرحوم میرزای نائینی بود. با اینکه از نظر علمی در سطح آیةالله حکیم و شاهرودی بود، ولی از تمام مسائل و شؤونات روحانی جز درس و بحث اجتناب میکرد. خیلی آدم زاهد و گوشهگیری بود.
▫️ وقتی، از ایشان پرسیدم (بعد از فوت آقا میرزا عبدالهادی شیرازی) شما از نظر علمی بالاترید یا آقای حکیم؟ گفت: مثالی هست در فارسی (ایشان عرب بود و فارسی را به زحمت تکلّم میکرد) که: خالهسوسکه وقتی میبیند بچهاش به دیوار بالا میرود میگوید: قربون دست و پای بلورینات بشوم! میخواست به من بفهماند که حبّ ذات به انسان اجازه نمیدهد بگوید دیگری از من بهتر است».
📔 (آیةالله حاج سیّد رضی شیرازی؛ مصاحبه با مجلّهٔ حوزه، ش۵۰و۵۱، خرداد و تیر/مرداد و شهریور ۱۳۷۱، ص۲۷)
✳️ «یک زندگانی بسیار بسیار ساده داشت. از یک طلبهٔ معمولی هم سادهتر زندگی میکرد. حضرت آیةاللهالعظمی آقای حکیم یک منزل خیلی خوب برای مرحوم حلّی خرید. امّا ایشان به آنجا نرفت، و به دامادش که در همان منزل کوچک و همراه او زندگی میکرد گفت که به آن خانه برود. ... رساله هم ننوشت. با اینکه عقیدهٔ کثیری از بزرگان این بود که ایشان اعلم از همه است.
✅ ... بعد از فوت آقای حکیم هم از اطراف عراق خیلی به ایشان هجوم آوردند که رساله بنویسد. چون نوع وکلای آقای حکیم در شهرستانها شاگرد آقای حلّی بودند. آنها اصرار خیلی فراوانی میکردند، ولی مرحوم حلّی اصلاً قبول نمیکرد».
📔 (سیّد محمّد موسوی بجنوردی؛ مصاحبه با هفتهنامهٔ حریم امام، سال پنجم، شمارهٔ ۲۱۷، پنجشنبه ۲۳ / ۲ / ۱۳۹۵ ه ش، ص۴)
❇ «مرحوم شیخ علی حلّی، مقلّد مرحوم میرزای نائینی – جدّ بنده – و مروّج مرجعیّت و فتاوای ایشان بود. یک بار خدمت مرحوم جدّ بنده آمد و از ایشان خواهش کرد که این فرزند بنده را تربیت کنید. مرحوم نائینی قبول نمیکرد کسی کمککننده و ملازماش باشد، امّا چون این مرد مقدّس محترم تقاضا کرده بود، قبول کرد. فرمودند: ایشان به منزل بنده تشریف بیاورند.
▫️ مرحوم حاج شیخ حسین حلّی هم به بیرونی مرحوم جدّم میآمد. البته در جلسات درس شرکت میکرد و بعد به بیرونی جدّم میآمد تا ایشان بگوید چه کاری انجام دهد. در حقیقت، ایشان زیر نظر جدّم مشغول بود و ایشان میگفت که چه کند یا نکند. از جمله، مرحوم حلّی استفتائات عربها – مخصوصاً عربهای همشهری ایشان – از مرحوم نائینی را جمع میکرد و یا مینوشت و یا به مرحوم جدّم میگفت تا پاسخ دهد. ... البته قبل از اینکه به آن اعراب بدهد، یک نمونه از پاسخ را برای خودش برمیداشت. ... در حقیقت پرورشیافتهٔ خانهٔ میرزای نائینی بود.
✳ ... حاضر نبود به عربی درس بگوید. بنده به درس فقه و اصول ایشان میرفتم. هر دو درس را به زبان فارسی ارائه میکردند. ما که ایرانی بودیم دوست داشتیم ایشان عربی حرف بزند که عربی را بهتر یاد بگیریم. امّا ایشان میفرمودند: کسانی که به درد درس من میخورند همین ایرانیها هستند، اینها درسخواناند.
✅ ... گاهی به منزل مرحوم حلّی میرفتم تا احوالاش را بپرسم. غالباً میدیدم مشغول خواندن کتابهای قدیمی مثل آثار شیخ مفید و دیگر قدما است. بعد به من میگفت که: ببین! چندصد سال قبل، این کتاب، فلان مطلب که از مطالب مهمّ تحقیقاتی استادم است را گفته است.
❇ ... مرحوم حلّی همیشه مشغول نوشتن بود. درسهای خودش را هم مینوشت. هر روز یک پوشه به جلسهٔ درس میآورد که حاوی نوشتههای مطالب آنروز بود. اینها را از قبل در منزل آماده و دستهبندی میکرد. همیشه برنامهاش این بود. البته مطالب را فراموش نمیکرد و از حفظ داشت، ولی اینها را هم به جلسهٔ درس میآورد.
✳ ... دو فرزندِ سیّد علی بحرالعلوم نزد ایشان تربیت یافتند. لذا ایشان به این دلیل در ساعتهایی مشخّص به بیرونی منزل مرحوم حاج سیّد علی بحرالعلوم میرفت. ساعاتی از روز هم در منزل مرحوم ابوی بود. آخر، منزل خودش بسیار حقیر بود. حیاطاش بسیار باریک و دیوارهایش بلند بود. اصلاً آفتاب به آنجا نمیتابید. نمیدانم چطور در آن خانه زندگی میکرد. بعد از فوت عیالاش، روضهای در خانه برپا کرده بود. من هم رفته بودم. تقریباً حالام داشت به هم میخورد. از بس تنگ و خفّه بود و آفتاب به آن راهی نداشت. ... در چنین وضعیّتی اهل مطالعه و تحقیق و مربّی طلبهها بود».
📔 (شیخ عبّاس نایینی؛ مصاحبه با هفتهنامهٔ حریم امام، سال پنجم، شمارهٔ ۲۱۷، پنجشنبه ۲۳ / ۲ / ۱۳۹۵ ه ش، ص۵)
✅ «غیر از درسهای خارجی که داشت، اگر کسی از آقازادهها از ایشان میخواست درسی به او بدهد دریغ نمیکرد و برایش تدریس میکرد. ... من آرزو داشتم ایشان عربی درس بگوید تا زبان عربی را بهتر بیاموزم. زمانی قرار شد ایشان مبحث اجتهاد و تقلید را خصوصی برای عدّهای بگوید. حاج سیّد محمّدحسین حکیم که در حرم حضرت معصومه دفن است، شاگرد دائمیِ آن درسِ آقای حلّی بود. برادرش حاج سیّد محمّدتقی حکیم، صاحب کتاب الفقه المقارن هم گاهی در درس شرکت میکرد و گاهی هم که به دانشگاه بغداد میرفت، نه. حاج سیّد محمّدتقی، فارسی بلد نبود. لذا آنجا مرحوم حلّی ناچار شد عربی حرف بزند. من هم حظ میکردم. اوّلینبار بود که ایشان عربی درس میداد.
❇ ... رابطهٔ آیةالله حلّی با آقای حکیم سابقهای قدیمی داشت. این دو از ایّام طلبگی و جوانیشان با هم بودند. حاج شیخ حسین حلّی تابع و مخلص آقای حکیم بود. اصلاً باهم بودند. اگر آقای حکیم در جایی برای تشییع میرفت آقای حلّی را هم با خود میآورد ... .
✳ مرحوم حلّی گاهی در درس به آراء آقای حکیم هم اشاره ... و به آن اشکالی میکرد. ما میدیدیم عجب اشکال واردی است و حرف آیةالله حکیم اشتباه است؛ پس میگفت: خیال نکنید آیةالله حکیم مرد کمی است؛ ایشان اوّلین کسی است که با تمام قدرت، عروة را شرح داده، این کار یک نفر است، این هنرِ او است، نه هنرِ ما که الآن داریم به دنبال نوشتهٔ او این حرفها را میزنیم و فکر میکنیم.
✅ ... بسیار به علم و ترویج علم اهمّیت میداد. ... هر کتاب جالبی که در بازار میدید را فوری باید میخواند».
📔 (شیخ عبّاس نایینی؛ مصاحبه با هفتهنامهٔ حریم امام، سال پنجم، شمارهٔ ۲۱۷، پنجشنبه ۲۳ / ۲ / ۱۳۹۵ ه ش، ص۵ - ۶)
❇ «در مقبرهٔ میرزای نائینی تعداد مختصری، حدود بیست نفر، در محضر ایشان شرکت میکردند. مقبره هم طبعاً کوچک بود و بیش از این ظرفیّت نداشت.
✳ ... چون منزلاش بسیار محقّر و ناپسند بود، به بیرونیِ منزل مرحوم آقای حاج سیّد علی بحرالعلوم – از ارکان و محترمین نجف اشرف – تشریف میآورد و در زیرزمین و سرداب آنجا مشغول نوشتن میشد. من هم از این فرصتها استفاده میکردم؛ بعد از درس یا مواقعی دیگر به همان سرداب منزل آقای حاج سیّد علی بحرالعلوم میرفتم و شبهات و اشتباهاتی که داشتم را از ایشان سؤال میکردم.
✅ ... بعضی عربها مثل آقای سیّد محمّدحسین حکیم، اخویاش، یا آقای حاج سیّد سعید هم از درس ایشان استفاده میکردند. البته اینها وقتی میخواستند اشکال کنند به زبان عربی حرف میزدند، ولی حاج شیخ حسین عمدتاً به زبان فارسی جوابشان را میداد!».
📔 (آیةالله حاج شیخ مصطفی اشرفی شاهرودی؛ مصاحبه با هفتهنامهٔ حریم امام، سال پنجم، شمارهٔ ۲۱۷، پنجشنبه ۲۳ / ۲ / ۱۳۹۵ ه ش، ص۸)
❇ «ایشان در درس بههیچوجه دنبال مباحث رجال نبود. ... در مسائل روز هم وارد بود. یکی از آقازادههای مرحوم حاج سیّد علی بحرالعلوم کتابی دربارهٔ بیمه نوشته بود که در حقیقت تقریر درس مرحوم حلّی دربارهٔ بیمه بود.
✳ ... صبحها طهارت میگفت و بعدازظهرها بیع. هر دو درسشان هم در همان مقبرهٔ مرحوم نائینی بود.
✅ ... منزلاش بسیار محقّر و ناجور بود. فکر میکنم چهل متر بیشتر نبود! هیچ آفتابگیری و نوری هم نداشت! طبقهٔ پاییناش که اصلاً تاریک محض بود. فقط آن بالا پنجره و راهی به فضای بیرونی داشت. اصلاً مرحوم حاج شیخ در آنجا نمیتوانست کار علمی کند. یک دفعه مریض شده و چند روز در خانه بود. ما برای عیادت به خانهاش رفتیم. وقتی وارد شدیم دیدیم عجب منزل عجیبی است. پلّههایش مثل پلّههای گلدستهها بود. چرخیدیم و بالا رفتیم تا به اتاق ایشان رسیدیم!
❇ ... شاگردان ایشان فقط و فقط برای استفادهٔ علمی میآمدند. ... بزرگانی به درس ایشان میآمدند که خود را از سایر دروس مستغنی میدیدند. مثل مرحوم حاج سیّد ابراهیم گمارهای که مرد ملّای دانشمندی بود».
📔 (آیةالله اشرفی شاهرودی؛ همان، ص۹)
✳ «درِ منزلِ سه چهار نفر از شخصیّتهای مبرّز حوزه به روی همه باز بود. مثلاً ساعت یازده یا یک ساعت قبل ظهر که درسها تمام میشد، دوستان میرفتند آنجا یک ساعت دور هم جمع میشدند، چای مینوشیدند و سیگار میکشیدند. شبها هم بعد از نماز مغرب و عشا، دو سه ساعتی. ... یکی از این منازل، منزل حاج سیّد محمّدعلی بحرالعلوم – پدر حاج سیّد محمّد بحرالعلوم – بود. ... حاج شیخ حسین حلّی هم با حاج سیّد محمّدعلی دوست بود. هم روزها یک ساعت قبل از ظهر و [هم] شبها میآمد در خانهشان مینشست. ایشان قلیان میکشید. برایش قلیانش [را] آماده میکردند و تنباکو میآوردند.
✅ ... یک خانهٔ چهل پنجاه متری داشت. ظاهراً زیرزمین هم نداشتند. هوا که گرم میشد یکی از عمامههای مخصوصی که در منزل داشت را دور سرش میپیچید و میآمد دم در مینشست! ... خانهاش که میرفتی از فقیرانهترین و مفلوکانهترین خانوادههای نجف بود. هیچ چیز نداشتند. اینها را نمیشود با زبان بیان کرد؛ باید لمس کرد و رفت دید».
📔 (یکی از نوادگان آیةالله سیّد جمال گلپایگانی؛ مصاحبه با هفتهنامهٔ حریم امام، سال پنجم، شمارهٔ ۲۱۷، پنجشنبه ۲۳ / ۲ / ۱۳۹۵ ه ش، ص۱۰)
❇ «مرحوم شیخ حسین حلّی با اینکه عرب بود و به زبان فارسی هم تسلّط نداشت، درس را به زبان فارسی بیان میکرد. روزی مطلبی را از حاج آقا رضا همدانی نقل کردند و من به آن اشکال کردم. مرحوم حلّی با همان لهجهٔ عربی فرمود: بگذار این را پدرش درآرم، و بعد نوبت شما!».
📚 (حاج آقا نصرالله شاهآبادی؛ حدیث نصر، ص۴۱۶ – ۴۱۷)
✳ «در نجف اشرف، در مجلسی که آقا سیّد ابوالحسن اصفهانی علمای نجف را جهت مشورت دربارهٔ شؤون حوزه در منزل خود جمع نموده بود، آقا شیخ حسین حلّی – از علمای عرب – فرمود: اصلاح جهان تشیّع به صلاح نجف، و صلاح نجف اشرف به حوزهٔ علمیّه، و صلاح حوزهٔ علمیّهٔ نجف به صلاح این بیت و این مجمع و مجلس است!».
📚 (در محضر آیتاللهالعظمی بهجت، ج۲، ص۲۸۹ – ۲۹۰)
✅ «از نظر لباس آنقدر ژولیده بود که وقتی در جایی منتظر کسی نشسته بود، شخصی آمد و پولی در دستاش گذاشت!
▫️ ... یکی از خاطراتی که ایشان نقل میکرد این بود که میگفت: در یکی از سالها در شب نهم ربیع الأوّل از طرف شخصی به منزلاش دعوت شدم. من هم اجابت کردم و رفتم. جمعیّت قابل توجّهی نشسته بودند، امّا من هیچکدام از افراد حاضر در جلسه را نشناختم. با خود فکر کردم که: این آقا به چه مناسبتْ ما را که نمیشناخت دعوت کرد؟! ما که او با رفتوآمد نداشتیم! افرادی هم که در جلسه هستند با یکدیگر سنخیّت ندارند! از هر قشر و گروهی هستند. از شخصی که در سمت راست من نشسته بود پرسیدم که: آیا صاحبخانه را میشناسید؟ گفت: خیر! گفتم: پس چرا دعوت شدی؟ گفت: نمیدانم! خیلی فکر کردم، دیدم همهٔ کسانی که دعوت شدهاند یکچشم هستند! صاحبخانه تمام نجف را گشته و هرچه یکچشم بود دعوت کرد[ه بود]. وقتی به سرّ قضیّه پی بردیم همگی خندیدیم!».
📚 (خاطرات حجّتالاسلاموالمسلمین حاج شیخ محمّد فاضل استرآبادی، ص۹۵)
❇ «من مرحوم آشیخ حسین حلّی را درک کردم، و یک یا دو روز به درس فقه وی رفتم؛ ولی درس او را نپسندیدم. وی در میان نجفیها خیلی به علم معروف بود. به آقا موسی صدر که در نجف بود، گفتم: درس مرحوم حلّی توجّه مرا جلب نکرد و من آقایان دیگر (آقای حکیم، آقای خویی و آقای آسیّد عبدالهادی) را بر وی مقدّم میدانم؛ شما که بیشتر در درس ایشان شرکت کردهاید، نظرتان چیست؟ آقا موسی گفت: همینطور است که شما تشخیص دادهاید، و علّت اینکه نجفیها از وی خیلی تعریف میکنند، این است که ایشان نه داعیهٔ مرجعیّت دارد و نه زمینهٔ مرجعیّت؛ لذا هوا و هوس، مانع از تعریفکردن از وی نمیشود. از اینرو افراد همیشه از وی تعریف میکنند. ولی چون دیگران زمینهٔ مرجعیّت دارند، بسیاری از اشخاص حاضر به تعریف از آنها نمیشوند».
📚 (آیةالله شبیری زنجانی؛ جرعهای از دریا، ج۳، ص۷۳۳)
✳ «آقای سیّد محمّد شبّر که امامجماعتِ حسینیّهٔ آیةالله سیّد ابوالحسن اصفهانی – قده – [در خانقین، و ضمناً پدرِ دامادم سیّد کاظم شبّر] بود، مرا دعوت میکرد [که] در ماه مبارک رمضان، آنجا منبر میرفتم.
▫️ یک سال بعد از ماه مبارک رمضان که خواستم برگردم به نجف اشرف، ایشان ۵ دینار به بنده دادند و فرمودند: این فطریّهٔ ماه رمضان است، و این پول را بدهید به آقای حلّی. بنده که وارد نجف اشرف شدم، آن ۵ دینار را بردم به منزل ایشان. در را زدم. ایشان خودش تشریف آورد در را باز کرد، فرمود: برویم داخل اتاق.
▫️ وارد اتاق شدم، دیدم کاغذهای پارهپاره جلوش گذاشته، مطالعه میکند. ایشان یک چشماش نمیدید [و] با یک چشم مطالعه میکرد. عرض کردم: آقا! این کاغذهای پاره چی هست؟ فرمودند: ما وقتی درس آقای نائینی و آقا ضیاء اراکی میرفتیم، پول که نداشتیم یک دفترچه بخریم، این کاغذهای پارهپاره را از کوچهها برمیداشتم، رؤوس مطالب را یادداشت میکردم [و] جمع کردم میان یک کیسهای گذاشتم، و دانهدانه میخوانم و درس میگویم!
▫️ دیدم یک چراغ نفتی [فتیلهای] که مانند فانوس بود در میان اتاقِ تاریک گذاشته؛ عرض کردم: آقا! شما که در منزلتان برق دارید، چرا چراغ روشن نمیکنید؟ نگاهی به من کردند [و] فرمودند: آقا! سه ماه هست [که] برق مرا قطع کردهاند؛ ماهی ربع دینار – که مجموعاً سه ربع دینار میباشد – ندارم پول برق را بدهم.
▫️ بنده عرض کردم: آقای سیّد محمّد شبّر به شما سلام رساندند و پنج دینار برای شما فرستادند. ولی نگفتم این پول، فطریّه هست. ایشان بسیار خوشحال شد و به بنده و ایشان دعا کردند. به سرعت از جا برخاستند، عبای خود را پوشیدند و عمامه به سر گذاشتند. فرمودند: شما بنشینید، من بروم پول برق را بدهم برگردم. بنده عرض کردم: آقا! اجازه بدهید بنده بروم پول برق را بدهم. فرمودند: نه، خودم باید ببرم، و پسرم در ادارهٔ برق کار میکند؛ او هم نمیتواند به من کمک کند. ایشان تشریف بردند که پول برق را بپردازند و بنده هم از محضرشان جدا شدم».
📚 (شیخ علی آزاد قزوینی؛ عمرم چگونه گذشت؟، ص۲۱۹ – ۲۲۱؛ برخی از کلماتِ داخل کروشه را جهت تکمیل عبارات، از مصاحبهٔ چاپشدهٔ مرحوم آزاد قزوینی در روزنامهٔ افق حوزه، شمارهٔ ۳۸۵، مورّخهٔ ۲ / ۱۲ / ۱۳۹۱ ه ش، نقل کردیم تا ضمناً تکرّر بیجهت نیز لازم نیاید.)
✅ «شیخ حسین حلّى ... مىفرمود: به نقل اقوال اعتنا نکنید تا خود بروید و آن اصل و مصدرى که از آن نقل شده، پیدا کنید و در آن ببینید. مىفرمود: ما در نقل اقوال و مطالب از کتابى، چون خودمان مراجعه کردیم، دیدیم هفتاد درصد نقل اقوال با واقع مطابقت ندارد».
📚 (سیّد محمّدحسین تهرانی؛ نور ملکوت قرآن، ج۴، ص۲۴۵ – ۲۴۶)
❇ «آیةالله آقاى حاج شیخ حسن سعید طهرانى ... گفتند: من زیاد به منزل آقاى حلّى مىرفتم و قدرى بیرونى ایشان را که فقط اطاقى بود بر روى پلّهها منظّم و مرتّب مىکردم. روزى در اطاقشان رفتم و دیدم آقاى آیةالله حلّى مشغول دوختن صفحاتى با سوزن و نخ به هم بودند که بعداً آن صفحات را جلد کنند، و آقاى حلّى گفتند: این فهرستِ تاریخ بغداد است؛ یعنى مطالب مفیدى را که در تاریخ بغداد است و براى مذهب شیعه مفید است فهرست کردهام.
▫️ معمولاً ایشان کتب اهل سنّت را تا آخر آنها مطالعه مىنمودند و به ترتیب از مطالب مفید آن که براى شیعه حجیّت و سندیّت داشت فهرست تهیّه مىکردند. در اطاق ایشان طاقچهاى بود که تقریباً به عرض ۸۰ سانتیمتر و به طول یک متر بود و تمام این طاقچه مملوّ از کتابهاى خطّى به خطّ خود ایشان و تجلیدشده به دست خود ایشان بود. به من فرمودند: اینها تمام فهرست کتابهائى است از اهل سنّت که مطالعه کردهام و فهرست برداشتهام [انتهی کلام مرحوم شیخ حسن سعید]».
📚 (همو؛ مطلع انوار، ج۳، ص۴۱۱؛ همین مضمون در: ولایت فقیه در حکومت اسلام، ج۲، ص۳۶)
✳ «هر وقت کسى از او ... مىپرسید: فتوى و نظریّهٔ شما راجع به این مسأله چیست؟ نگاهى مىکرد و مىگفت: من ... را به فتوى دادن چه؟ کار ما این است که برویم و به کتابها نگاه کنیم و مطلبى را به دست بیاوریم و بیائیم با رفقا بحثى بکنیم؛ کارمان این است.
✅ ... عبارت خود ایشان است که در درس گفتند: وقتى مرحوم آقا سیّد ابوالحسن إصفهانى – رحمة الله علیه – رئیس نشده بود، ما با رفقاى خودمان قرار گذاشتیم که نگذاریم ایشان رئیس بشود ... . و لیکن بعد از اینکه مرحوم آقا سیّد ابوالحسن رئیس شد، من همهٔ رفقا را جمع کرده، گفتم: دیگر دَم نزنید! زیرا امروز مخالفت با آقا سیّد ابوالحسن، مخالفت با جعفر بن محمّد – علیهما السّلام – است.
❇️ ... پدر ایشان در صحن مطهّر امیرالمؤمنین – علیه السّلام – در نجف اشرف اقامهٔ جماعت مىکرد و پس از فوت او، اقامهٔ جماعت، اختصاص به مرحوم آقا شیخ حسین حلّى داشت. امّا ایشان استاد خود، مرحوم نائینى را مقدّم داشتند. و پس از مرحوم آیةالله نائینى با آنکه از بهترین تلامذهٔ او بود، معذلک اقامهٔ نماز را به جاى مرحوم نائینى قبول نکرد و آیةالله حاج سیّد محسن حکیم اقامهٔ جماعت نمودند. و ایشان از این عمل استنکاف مىنمود ... .
✳️ یک مرتبه دربارهٔ اجتهاد و دقّتى که علماء بزرگ داشتند ... فرمود: بعضى از این احتیاطهائى که در رسالهها هست و الأحوطِ وجوبى است، در اصل، احوطِ استحبابى است؛ لیکن چون آن مجتهد مىخواهد از ابراز فتوى خوددارى کند، و نمىخواهد خود را مسؤول عمل مردم نماید، لذا به نحو احوط وجوبى بیان میکند که مردم به دیگرى مراجعه کنند و او خود را از تحمّل مسؤولیّت خارج سازد.
✅ سپس فرمود: استاد ما مرحوم نائینى – قدّس الله نفسَه – یک مرتبه در بالاى منبرِ تدریس فرمود: یا أیّها الطّلّاب! مرحوم حاج ملا على کنى ... به طهران رفت و تمام علماء طهران که در مقابل او خاضع و خاشع و به اعلمیّت او اذعان داشتند، نزد او آمده و تقاضا کردند که: شما متصدّى امور مردم باشید، و در امر قضاء و مرافعات مردم به شما مراجعه کنند و شما نظر بدهید و فصل خصومت نمائید. استاد مىفرمود: مرحوم حاج ملّا على کنى گفت: من این کار را نمىکنم؛ زیرا من در اجتهاد خود شک دارم. تا اینکه پنجاه نفر از مجتهدین طهران و اطراف، از کسانى که ایشان آنها را مجتهد مىدانست، خدمت ایشان آمده و بر اجتهادشان شهادت دادند؛ آنوقت ایشان این پیشنهاد را پذیرفت.
▫️ امّا شما جالسین و حاضرینِ در مجلس درس، اگر پنجاه نفر از مجتهدین هم شهادت بدهند که شما مجتهد نیستید، باز قبول نمىکنید و ادّعاى اجتهاد مىکنید!
❇️ ... به اندازهاى این مرد دقیق بود که: مثلاً ... در ... [بحث] طهارت ... روایتى را از باب دیاتِ مفتاح الکَرامة شاهد بر مطلب آورد».
📚 (همو؛ ولایت فقیه در حکومت اسلام، ج۲، ص۳۳ - ۳۶)
✍🏻 مطالب منقول از آقای احسان بروجردی:
🪴 مرحوم آیةالله حاج سیّد محمّدمهدی موسوی بجنوردی (رضوان الله علیه) در میان اساتید خود، علاقۀ ویژهای به فقیه محقّق، مرحوم آیةالله شیخ حسین حلّی (رحمة الله علیه) داشت، و ایشان را بر دو استاد دیگر خود، آیتین حکیم و شاهرودی ترجیح میداد.
🌼 آنچه در پی میآید، بخشی از مطالبی است که مرحوم آیةالله حاج سیّد محمّدمهدی موسوی بجنوردی (رضوان الله علیه) از أستاذ الفقهاء، مرحوم آیةالله شیخ حسین حلّی (رحمة الله علیه) نقل میکردند:
❇ به آقای حلّی میگفتیم متعرّض آراء مرحوم حاج شیخ محمدحسین اصفهانی هم شود، میگفت: «نسخۀ اصلش را دیده بودم، خبری نبود!».
✳ آقای حلّی بسیار به مرحوم آقای نائینی معتقد بود، بلکه تمام سلّولهایش نائینی بود و حقیقتاً فانی در ایشان بود. پس از انتشار أجود التّقریرات که در بعضی موارد، آقای خویی اشکال کرده بود، آقای حلی ظاهراً به آقای خویی گفته بود: «برای تمام این موارد جواب دارم».
✅ آقای نائینی هرگاه میخواست حرف تازهای بزند، به آقای حلّی میگفت: «شیخ حسین! برو برایم رفیق گیر بیاور» (موافقی پیدا کن).
❇ آقای حلّی مقیّد بودند به فارسی درس دهند، با اینکه عرب بودند. مثلاً به «خون» میگفتند «خین». امّا ایرانیها عمدتاً عربی درس میدادند!
✳ از برخی از پیرمردهایی که به درساش میآمدند، ناراحت بود و به من میگفت: «جوانهای فاضل را بیاور». مثلاً پیرمردی به نام #سید_ابراهیم_کماری به درس میآمد و گاهی به آقای حلّی میگفت: «پِهْ، برو جواهر مطالَعَه کن!».
✅ آقا مصطفی [خمینی] یکروز به درس مرحوم آقای حلّی حاضر شد و به من گفت: «حلّی حلّی که میگفتید این بود؟»؛ گفتم: «اقلّاً یک هفته بیا و بعد قضاوت کن».
❇ عظمت علمی آقای حلّی به حدّی بود که برخی برای تخریب مرحوم آقای حکیم، به دروغ شایعه کرده بودند که مستمسک را آقای حلّی برای ایشان نوشته است.
✳ در زمان ما که درس آقای حلّی میرفتیم، حسنآقای سعید، آقای مفتیالشّیعه، بروجردیها (حاج شیخ محمّدابراهیم و حاج شیخ مرتضی)، آقای سیستانی، اشرفیها (حاج شیخ مرتضی و حاج شیخ مصطفی) و آسیّد حسن ابرسجی (مرتضوی) میآمدند، و از شاگردان خوب آقای حلّی به شمار میرفتند.
📖 (منبع: یادداشت اختصاصیِ جناب آقای بروجردی برای کانال چراغ مطالعه؛ با تشکّر صمیمانه از ایشان)
✍🏻 شنیدههای شخصی حقیر، علی قنبری بیدگلی:
❇️ از حجّة الإسلام محمّدکریم پارسا شنیدم: «از شیخ بزرگوار، حضرت آیةالله شیخ مجتبی لنکرانی – که چهارده سال شاگرد میرزای نائینی بودند – شنیدم که: وقتی شیخ حسین حلّی اشکال بر نائینی میکرد، یا جواب نمیدادند میرزای نائینی، یا بعد از سه روز جواب میدادند».
✳️ نیز مکرّراً از ایشان شنیدهام که به نقل از استادشان آیةالله شیخ مجتبی لنکرانی گفتهاند: «آشیخ حسین حلّی سعی داشته که فارسی حرف بزند. در مجلس استفتای آقا سیّد ابوالحسن اصفهانی – رضوان الله سبحانه و تعالی علیه –، امثالِ شیخ محمود شیرازی، شیخ کاظم شیرازی، شیخ حسین حلّی و افرادی در این طبقه شرکت میکردند و جواب استفتاء میدادند. بعد، تمام استفتائات را میبردند پیش سیّد تا نگاه کند. آسیّد ابوالحسن حافظهاش خیلی قوی بود؛ [قلم برمیداشت و] مثلاً جایز هست را خط میزد و مینوشت: جایز نیست. همهٔ فتاوا در ذهناش بود. روزی چند نفر که در آن حدّ و حدود نبودند، به مجلس استفتاء آمده و نظر میدادند. شیخ حسین حلّی [که فارسیاش ضعیف بود،] میخواست به آنها بفهماند که این مجلسِ استفتاء خیلی ساده و بدون تشریفات و ریا و تظاهر است که کسی مثل شما هم دارد حرف میزند؛ لذا رو کرد به آنها و گفت: مجلس بوریاست!».
✅ جناب پارسا همچنین گفتند: «من آشیخ حسین حلّی را دیده بودم. درس که میداد، مسجد عمران پر میشد. یعنی مثل آقای حکیم که درس میداد چطور شلوغ میشد؟ درس ایشان هم شلوغ میشد. فضل داشت. میآمد جلوی خانهاش یک تَنکهٔ خالی میگذاشت و روی آن مینشست. عربها به این دبّههای بزرگ روغن نباتی میگویند تَنکه [بر وزن چنته]. شیخ حسین روی یکی از همین تَنکهها مینشست. تفریحاش کأنّه بود».
❇️ عصر دوشنبه، ۲۸ محرّم الحرام ۱۴۴۰، در مرکز فقهی ائمّهٔ اطهار (علیهم السّلام) از سرور گرامی جناب آقای سیّدحسینی شنیدم که از پدربزرگشان جناب آیةالله سیّد حسن مرتضوی شاهرودی – شاگرد درس اصولِ مرحوم آیةالله حاج شیخ حسین حلّی – نقل کردند:
▫️ «یکبار استاد ما مرحوم حلّی در درس اصول، در مبحث اجتماع امر و نهی، مطلبی به مرحوم نایینی نسبت دادند که نه در تقریرات آقای کاظمی بود و نه در تقریرات آقای خویی؛ ما هم بنای اعتراض و اشکال گذاشتیم و گفتیم: چگونه است که شما مطلبی به نایینی نسبت میدهید که در هیچیک از تقریرات معتبر ایشان موجود نیست و آنها خلاف سخن شما را گفتهاند؟
▫️ ایشان در جواب فرمودند: زمانی که در هیئت استفتاء مرحوم نایینی شرکت میکردیم، بعد از یکی از جلسات که بلند شدم و به منزل آمدم، دفترم را جا گذاشتم و آن دفتر مربوط به تقریرات درس نایینی بود. ایشان که دیده بودند جزوهای جا مانده است، از روی حسّ کنجکاوی علمی، و اشتیاقی که به علمیّات داشتند دفتر را برداشته و تمام آن را مطالعه کرده بودند. یکجا حاشیه زده بودند که: و العجب که چرا شما دیگر مطلب ما را درست متوجّه نشدهاید، حال دو مقرّر ما – یعنی کاظمی و خویی – اشتباه فهمیدهاند، والعجب که شما چطور شده که اشتباه فهمیدهاید؟ (نقل به مضمون).
▫️ سپس خود مرحوم نایینی نوشته بودند که منظور من این است، و مراد خود را در حاشیه مرقوم فرموده بودند. لذا مطلبی که در اینجا به ایشان نسبت میدهیم عیناً چیزی است که خود در آن تعلیقه با خطّ خود نوشته بودند و فرمودهاند منظور من این است، و در تقریرات ایشان اشتباهاً چیز دیگری نوشته شده است.
▫️ سپس آیةالله مرتضوی فرمودند: من آن دفترِ استاد را به عاریه گرفتم و تمامی آن را برای خودم استنساخ کردم و حتّی آن حاشیهٔ نایینی را هم در نسخهٔ خودم نقل کردم».
✳️ البته حکایت مزبور در نقل دیگری از آیةالله مرتضوی که آن هم توسّط یکی از نزدیکان ایشان است، مختصری تفاوت دارد. مثلاً مرحوم نائینی آن دفتر را در خانهٔ آقا شیخ حسین حلّی دیده بودند، نه در منزل خودشان.
✅ جناب آقای سیّدحسینی همچنین از آیةالله مرتضوی نقل کردند که: مرحوم حلّی گرچه عربزبان بود و فارسی را شکسته صحبت میکرد، امّا تسلّط خاصّی روی مَثَلها و کنایات جاری در بین فارسیزبانها داشت و گاهی که بین حرفزدنِ فارسی، تعابیر مخصوص ایرانیها را به کار میبرد خیلی شگفتزده میشدیم. مثلاً یکبار بعد از توضیح مسألهای فرمود: «اینجا کاسهای زیر نیمکاسه است!». یا در جای دیگر در مورد اصطلاحی فلسفی که دو جور از آن تعبیر میشد، فرمود: «چه خواجه علی، چه علی خواجه!». خود ایرانیها گاهی این مَثلها را نشنیده بودند و برای اوّلینبار از ایشان که یک عرب خالص بود میشنیدند و تعجّب میکردند.
❇️ «هو مجموعة نفیسة حَوَت أصولاً دقیقاً و فقهاً عالیاً مشفوعاً بأسرار التّفسیر و البلاغة و النّکات الأدبیّة.
▫️ و إنَّ زُهدَه فی هذه الحیاة حَرَّج علیه التَّصدّی للزَّعامة، فخَسِرَت الأمَّةُ صَفقَها الرَّابِحة، حیث فاتها المُنْتَشَل لها إلى ساحل السَّعادة. نَعَم، لم یَفُت أهلَ الفضل و مَن لهم الخُبرة بمقادیر العلماء، الانتهالُ من بحر علمه الزّاخر و الاقتباسُ من آرائه الدَّقیقة».
📚 (سیّد عبدالرّزاق مقرّم؛ وَفاة الصّدّیقة الزّهراء – علیها السّلام –، پاورقىِ ص١٣٦)
✳️ «الشّیخ حسین الحلّیّ – قدّس سرّه – من حیث الثّقل العلمیّ یعدّ فی الطّراز الأوّل. حتّی قال لی الشّیخ عبّاس بن المیرزا علیّ – نقلاً عن والده – بأنّ الشیخ حسین الحلّیّ کان أفضلهم. و عندما طولب بالرّسالة قال: رسالتی وسیلة النّجاة! فقیل له: إنّ وسیلة النّجاة للمیرزا و لیست لک! أجاب: أنا الّذی ألّفتها؛ و ذلک لأنّه کان هو المشرف علی مطالب المیرزا و علی فتاویه.
▫️ ... و کان له تضلّعٌ فی التّاریخ و الأخلاق و اللّغة. و هو موسوعة علمیّة تفید الإنسان فی کلّ شیء، و لکنّه لم یکن مهتمّاً بتنظیم أموره کما هو الحال عند الشّیخ ضیاء العراقی – قدّس سرّه –. و لکنّ الشیخ کان متمحّضاً فی الفقه و الأصول بخلاف الشیخ حسین الحلّیّ، فقد کانت موسوعة علمیّة و خوض فی مختلف الأبحاث».
📚 (آیةالله حاج سید محمّدسعید حکیم؛ جایگاهشناسی علم اصول: گامی به سوی تحوّل، ج۲، ص۳۲۶ – ۳۲۷)
✅ «ینقل أنّ الشّیخ الحلّیّ هو الّذی حمل المیرزا النّائینی على تأسیس مجلس الاستفتاء له».
📚 (سیّد محمّد بحرالعلوم؛ مقدّمه بر تصحیح کتاب أصول الفقه مرحوم حلّی، ج۱، ص۴۶)
❇️ «قد نقل أنّه قال بأنّی اشتهرتُ بالفقه عند النّاس، و أصولی أقوی من فقهی».
📚 (همان، ص۴۸)
✳️ «سمعت من أحد الأعلام [پاورقی: الشّیخ أحمد القوجانیّ] ... قال: کنّا فی بیت أحد المراجع العظام مع مجموعة من الفقهاء الأعلام، فالتفت أحدهم – و کان من کبار مراجع النّجف الأشرف – للشّیخ الحلّیّ.
▫️ فقال: أنا أعلم بأنّ أصولک أقوى من أصولی، لکنّ فقهی أقوى من فقهک. فأجابه الحلّیّ قائلاً: إقرارک بأنّ أصولی أقوى من أصولک هو من إقرار العقلاء على أنفسهم، و أمّا فقهک أقوى من فقهی فهذا مورد البحث!».
📚 (مقدّمهٔ تصحیحِ مصطفی الحاج یوسف أبوالطّابوق بر رسالة فی حرمة قتل الحیوان أو حلّیّته؛ در: دراسات علمیّة، العدد السّادس، ذوالحجّة ۱۴۳۵، ص۳۲۵)
✅ «یقول الدّکتور الصّغیر: إنّ أوّل من تصدّی للبحث الخارج بعد وفاة الشّیخ النّائینیّ هو الشّیخ حسین الحلّیّ و السّیّد أبوالقاسم الخوئیّ، و کان السّیّد محسن الحکیم قد سبقهم بعشر سنوات».
📚 (همان، ص۳۲۱ - ۳۲۲، پاورقیِ۴)
❇️ «استقلّ بالتّدریس ... متّخذاً مقبرة أستاذه النّائینیّ نهاراً و مسجد الشّیخ الطّوسیّ عصراً مکاناً لدرسه إلى أواخر سنة ۱۳۹۰ للهجرة».
📚 (همان، ص۳۲۱ - ۳۲۲؛ پاورقی(۱): «هذا ما ذکره الدّکتور الصّغیر، و قد أکّده السّیّد أحمد المددیّ فی الحوزة و التّحقیق: ۵۶ / ۵۱. و سمعت من بعض العلماء أنّه توقّف فی سنة ۱۳۸۷ للهجرة، و ما أثبتناه أصحّ».)
✳️ «لبّی شیخنا الحلّیّ نداء ربّه فی الرّابع من شهر شوّال عام ۱۳۹۴ ه ، و دفن فی الصّحن الحیدریّ الشّریف فی مقبرة أستاذه الشّیخ محمّدحسین النّائینیّ بالحجرة السّادسة على یسار الدّاخل إلى الصّحن الحیدری من الباب الکبیر: باب السّاعة».
📚 (سیّد محمّد بحرالعلوم؛ مقدّمه بر تصحیح کتاب أصول الفقه مرحوم حلّی، ج۱، ۱۱۷ – ۱۱۸)
✅ «و قد سمعت شخصیّاً من آیةالله المرحوم الشّیخ محمّدعلیّ الکاظمی - أحد أبرز تلامیذ المیرزا النّائینیّ – و هو یتحدّث إلى المرحوم والدی السّیّد علیّ بحرالعلوم ... یقول: أبو محمّد! خلّ صاحبک شیخ حسین یختار فی المجالس مکانه اللّائق لیجلس فی صدر المجلس، و لا یتواضع کثیرة و یجلس فی آخر المجلس، فیضطرّنا إلى الإحراج؛ لأنّنا لا نرید أن نتقدّم علیه فی الجلوس، فهو من کبارنا و علینا أن نحترمه، فأین یکون موضعنا إذا لم یختر المکان اللّائق به؟!».
📚 (سیّد محمّد بحرالعلوم؛ مقدّمه بر تصحیح کتاب أصول الفقه مرحوم حلّی، ج۱، ص۹۲)
❇ «فی أحد الأیّام تحدّث لنا الأستاذ [الشّیخ حسین الحلّیّ] فی درسه قائلاً: کان أخی حائکة، و کنت أعمل فی الخیاطة، و کان والدنا من العلماء العظام و یصلّی فی الصّحن الشّریف. فدخلت یوماً علیه و هو جالس فی مکتبته مهمومة مغمومة. فسألته عن سبب ذلک، فقال: جمعتُ کلّ هذه الکتب، و لکن لا أجد من یستفید منها من بعدی.
▫️ فتأثّرت بکلماته، و أظهرت له استعدادی فی تحصیل العلم، فسرّ بذلک و استبشر کثیرة. فقام بتهیئة کافّة مستلزمات و حاجیات طالب العلم من لباس و عمّة و عباءة و قباء و ما إلى ذلک، و قام بتوجیه الدّعوة للأساتذة و الأصدقاء لإجراء حفل ارتداء العمّة و تاج الملائکة و الانخراط بسلک الرّوحانیّین. و قد اختار یوم الحفل ذکرى ولادة أمیرالمؤمنین علیّ – علیه السّلام – تبرّکاً بالمناسبة. و فی الحفل انتابنی الفرح و السّرور الشّدیدان، حیث أصبحتُ موضع الاحترام و التّقدیر من قبل الأصدقاء و الأساتذة الأفاضل. و أخذت غرفة فی مدرسة القوام و اشتغلت بالدّراسة عند أساتذة الصّرف و النّحو.
▫️ و فی یوم دعانی والدی و سألنی عن المرفوعات و المنصوبات فی باب النّحو، و لم أتمکّن من الإجابة، و وجدت الأمر عسیرة علیّ. فتأثّر والدی کثیراً لضیاع الوقت و الجهد من دون فائدة. و قال لی زاجرة: إن کنت غیر قادر على الفهم فدع تحصیل العلم جانباً و ارجع إلى الخیاطة!
▫️ و کانت هذه بمثابة صدمة لی، لأنّنی کنت مستأنسة باللّباس الرّوحانی، و مسروراً بما أجده من احترام و تقدیر الآخرین لی. و خرجت من والدی باکیاً و توجّهت إلى غرفتی فی مدرسة القوام، و خطر ببالی أن أتوضّأ و أصلّی صلاة الحاجة. فدخلت الحجرة و صلّیت رکعتین، و بعد الصّلاة بکیت وخاطبت ربّی قائلاً: إلهی! أنت أعرف بحال والدی، و أنا لا أرید إیذاءه، و هو لا یترکنی من دون أحد أمرین؛ إمّا تحصیل العلم أو نزع العمّة، وأنا کلّما حضرت الدّرس لا أفهم شیئاً منه، کما لیس بإمکانی نزع العمّة. فطلبت بدعائی إمّا الفهم أو الموت!
▫️ و مکثت فی الغرفة باکیاً متضرّعة للّه حتّى الصّباح. و کالعادة أخذت الکتاب فی الصّباح و ذهبت إلى الدّرس. فوجدت نفسی أفهم کلّ ما یلقیه الأستاذ علیّ، بل أصبحت فاهمة لما سلف من الدّروس، فحمدتُ الله کثیراً على ما حبانی من الفهم و تقبّل الدّرس، و هی نعمة بالغة. ثم ختم حدیثه الأستاذ الحلّیّ قائلاً: تعجّبت لسرعة استجابة الدّعاء!».
📚 (همان، ص۱۱۰ – ۱۱۲)
✳️ «دخل علیه مرّة فضیلة العلّامة الشّیخ علی زین الدّین، و جلس إلى جنبه على حصیر یحتفظ ببقایا ما تهرأ منه و سأله عمّا یرید و أجابه جواباً وافیاً. و خرج الشّیخ و بصحبته زین الدّین، و فی بدایة شارع الرّسول تبعه ولده (محمّدجواد) لیحصل على قلیل من المال لشراء ما یحتاج من الزّیت، فرفض الشّیخ طلبه، و حاول الشّیخ زین الدّین أن یقوم بالمهمّة فرفض الشّیخ منه ذلک.
▫️ فی تلک اللّحظة تقدّم له أحد خدمة الرّوضة الحیدریّة و معه من یحمل المال إلى شیخنا الحلّیّ فسلّم علیه و قدّم له المال باستحیاء و مضى. و بقی خادم الرّوضة لیأخذ من المال ما یکفیه، و لمّا تیقّن الشّیخ من حاجته قدّم له جمیع المال و لم یبق عنده ما یحتاج به من الزّیت لیلاً.
▫️ وصل الشّیخ مجلس بحرالعلوم و فارق الشّیخ زین الدّین و قد حصل على درس عملیّ یقوم به أصحاب السّلوک».
📚 (صالح الظّالمی، مع الشّیخ حسین الحلّی؛ در: آفاق نجفیّة، العدد الثّامن، ۱۴۲۸ ه ق، ۲۰۰۷ م، ص۴۰۰)
✅ «دخلت مرّة لأقترب منه و لکنّه کان على غیر عادته، یطرح نرجیلته جانباً و تعالی منه کلمات ملیئة بالانفعال: من قال له ذلک؟ و ماذا یرید منّی؟) لا حول و لا قوّة إلّا بالله العلیّ العظیم! و ما زال یردّد هذه الکلمات بصوت قد یرتفع أحیاناً فیسمعه کلّ من فی المجلس.
▫️ قام له المرحوم سماحة السّیّد محمّدتقیّ الحکیم و جلس قریبة منه و قال: شیخنا! أنا أکفیک هذه المسألة، و سأکتب له رسالة تتکفّل رفضک لما یرید. قال له الشّیخ: تکتب له فی هذه اللّیلة. فقال: نعم. قال الشّیخ: جزیت. و نهض بعدها نهضة ملیئة بالحیویّة و فی یدیه نرجیلته تلک، أو هی رفیقته الوفیّة، ثمّ عاد و جلس فی مکانه، و هو یحمد الله تعالی کثیرة لإزاحة هذا الهمّ المقیت الّذی کدر صفوة حیاته کلّها.
▫️ سألت المرحوم السّیّد عزّالدّین بحرالعلوم عن هذا الأمر، قال: إنّ الشّیخ محمّد الشّریعة کتب کتاباً من الهند یذکر فیه أنّه قد أرجع جماعته إلیه فی التّقلید و یطلب منه إرسال ما لدیه من تعلیقات فقهیّة یعتمدها المقلّد عند الحاجة، و انتهت القصّة و أسدل الستّار و أنا بعید عنه و قد حرمت من النّعمة الّتی کانت تغمرنی من دون عناء».
📚 (همان، ص۳۹۹ - ۴۰۰)