🔹 «مظفّر حسین کاشی به مولانای معظّم، مقتدای افخم، مولانا حسن‌علی که اخراج او از مدرسه فرموده بودند، نوشته:

🔸 اگر مدرسه‌نشینی به تصرّف در حجره و مشغولی به افاده و استفاده است، پس فقیر از مدرسه‌نشینیان نباشم؛ و چون در مدرسه نباشم، چون بیرون روم؟! و چگونه کسی را اخراج/خارج توان کرد که داخل نباشد؟!

🔹 و اگر مدرسه‌نشینی به این است که شب در صحن مدرسه خوابند، باید که لران و کردان و لوطیان و قماربازان، مدرسه‌نشین باشند؛ و بعد از آن‌که همه را بیرون کرده باشند، فقیر را نیز بیرون کنند!

🔸 و اگر به این است که در متوضّیٰ به قصد طهارت می‌روم و در مسجد وقت نماز داخل می‌شوم، باید که اکثر مردم شهر مدرسه‌نشین باشند؛ و اگر مسلمانان را از شهر به‌در باید کرد تا مسجد و مدرسه خالی شود و طلبه به فراغ بال به افاده و استفاده مشغول شوند، مرا نیز از شهر بیرون کنند!

🔹 و اگر به این است که بستهٔ رخت پوشیدنی در یکی از حجره‌ها سپرده‌ام، بسیار مردم غریب عامّی هستند که هم‌صحبت و هم‌خوابهٔ طلبه‌اند؛ اگر چیزهای ایشان را به‌در انداخته باشند، بستهٔ رخت فقیر را نیز به‌در اندازند!

🔸 با وجود این‌ها چون دانستم که سرزنش خلق و گفتگوی مردم باعث تفرقهٔ حال و تصنّع احوال ایشان می‌شود، بستهٔ رخت خود را برداشته، یعنی قبا را پوشیده و دستار بر سر بسته و بالاپوش بر دوش انداخته، از مدرسه به قهوه‌خانه نقل کردم. ما مردمانِ خانه‌به‌دوشیم و خوش‌نشین!

🔹 امید که تعطیل در اوقات شریف واقع نشود؛ و الدّعاء.»