مرحوم آیةالله حاج سیّد احمد زنجانی پیش از هجرت به قم مقدّسه و قرار گرفتن در سِلک شاگردان مرحوم آیةالله‌العظمیٰ حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی، در زمان تحصیل خود در زنجان، رسالهٔ جالبی به نام سرگذشت یک‌ساله نوشته و خاطرات روزانهٔ یک سال را در آن ثبت کرده است.

این رساله فارغ از اهمّیت آن به احاظ محتوای تاریخی و دقیق‌اش، از این نظر که تراوش‌یافته از ذوق سرشار و روحیّهٔ بانشاط و طنّاز مؤلّف است، ارزشی دوچندان دارد.

پیش از تقدیم بریده‌هایی خواندنی از متن این رسالهٔ ذی‌قیمت و شیرین، نگاهی بسیار کوتاه به اوضاع حوزهٔ زنجان در زمان تصنیف این رساله، ضروری می‌نماید.

توضیح آن‌که مرحوم آیةالله زنجانی زمانی به نوشتن این رساله آغاز کرده است که آخوند ملّا قربانعلی دیگر در زنجان نیست و به کاظمین تبعید شده است. سال تبعید آخوند، ۱۳۲۷ ه‍ ق است. در این دوران، با توجّه به خالی بودن شهر از مخالف سرسخت مشروطه، شهر زنجان از آرامشی نسبی برخوردار است. حاج سیّد احمد در آن ایّام، حدوداً ۲۴ سال داشته و در این رساله، گوشه‌هایی از زندگی آرام طلّاب حجره‌نشین در مدارس زنجان را به تصویر کشیده است.

گزیده‌هایی از متن رساله

🔹 روز ۲ صفر: «در مجلس درس آقای آقا شیخ زین‌العابدین، یک فقره مطلب صحیح از تحقیقات خود در معنای بیع تقریر فرمود، و ضمناً اشکالات دوری که بر تبادر و صحّت سلب وارد می‌شد، بحمد الله منحل شد».

🔸 شب ۱۵ ربیع الثّانی: «[شیخ عبدالکرم خوئینی] صاحب حاشیهٔ فارسی بر کفایه به نام خودآموز کفایه، استاد کفایهٔ ما بود. شخصی باتقوا بود. در اواخر عمر به قم آمده، عمارتی برای خود تهیّه کرد که آن، مانند یک مدرسه‌ای بود. چون پنج شش نفر از اولادش محصّل بودند، هریک در یکی از اتاق‌ها سکونت داشت، مانند حجرات مدرسه. آن‌ها نیز در تحت تربیت آن مرحوم، باتقوا بار آمده‌اند، و بعضی از آن‌ها برای ادامهٔ تحصیل به نجف رفته‌اند».

🔹 ۱۵ رمضان: «با جناب فخر به مسجد آقا کاظمِ مرحوم - طاب ثراه - که در آنجا فعلاً آقا شیخ ابراهیم موعظه می‌کند، رفتیم. بعد از درک فیض موعظه و روضه به مدرسه آمده. آقا میرزا ابراهیم معروف به ریاضی بود. بسیار با ورع و تقوا بوده. از شاگردهای مرحوم آقا میرزا ابوالحسن جلوه بود. در یازدهم شهر رمضان سنهٔ ۱۳۵۱ از دنیا رحلت کرد؛ رحمه الله!».

🔸 ۴ صفر: «یک فقره کاغذ مهمل بی‌معنای محض، از مفردات الفاظ به صورت کلام آورده، به عنوان شوخی به آخوند ملّا حسن خیرآبادی - سلّمه الله - به طرف بادکوبه نوشتیم. راه بادکوبه آن وقت باز بود؛ اهل علم برای منبر می‌رفتند. او فرض کند که کاغد پربطون و بامعنی است که حاکی از فضل ما باشد. ولی مهملات محض بود! او ملتفت نشده بود که شوخی است! در جواب نوشته بود که: بالای فلان مرقومهٔ جنابعالی را مطالعه می‌کنیم، محو کمالات سرکار شده‌ایم! خداوند رحمتش کند! در حدود سه هزار و سیصد و هفتاد و دو وفات کرده».

🔹 روز دوشنبه، ۶ رجب: «شرفیاب مجلس درس شده، بعد از استفاضه، آقای آقا شیخ زین‌العابدین - دامت برکاته - فرمودند: در آن زمان که من در عتبات عالیات بودم، یک فقره استفتاء از رشت از آقایان نجف کرده بودند که: شخصی یک قطعه ملک به عمرو به بیع خیار فسخ به ردّ مثل ثمن الى مدّت معیّن، فروخته. قبل از انقضاء زمان خیار، عمرو وفات نموده، بعد بایع فسخ عقد نموده، ثمن را به ورّاث عمرو عودت داده. آیا زوجهٔ عمرو از ثمن ملک ارث می‌برد یا نه؟

آقای آقا سیّد کاظم طباطبایی - مدّ ظلّه العالی - نوشتند که: زوجه نمی‌تواند ارث ببرد.

آقای آقا شیخ حسن مامقانی و آقای حاج میرزا حسین خلیلی و آقای فاضل شربیانی و آقای آخوند ملّا کاظم خراسانی و آقای آقا شیخ عبدالله مازندرانی - طاب ثراهم - و سایرین از آقایان معاریف نجف - رضوان الله علیهم - فتوا دادند که زوجه ارث می‌برد. آقا سیّد کاظم یک‌پهلو با همهٔ آقایان طرف شد!

آقای شریعت اصفهانی - دام ظلّه - چون موافق اکثر بود، در مسأله جدّ تمام داشت. حتّی با آقای آقا سیّد کاظم کراراً در صحن مقدّس مباحثه افتاد. سیّد - مدّ ظلّه العالی - عدول از فرمایش خود نکرد. بالأخره آقای شریعت در این خصوص یک رسالهٔ مفرده نوشته، و اسم آن را إبانة المختار فی إرث الزّوجة من العقار گذاشت؛ استدلالات سیّد را رد کرد.

آخوند خراسانی - طاب ثراه - این رساله را از شریعت گرفته، چون در مطلب موافق بودند ولی در بعضی فقرات، استدلالاتِ آن را آقای آخوند خدشه کرده، در هامش به لفظ مختصر درج کرده بود. کتاب را به توسّط آقای آقا ضیاء که فعلاً صاحب حوزه شده، خدمت شریعت فرستاد و اعتذار از نوشتن حاشیه کرد که: این حواشی را ملحق کردم تا معلوم شده که من کتاب را تا آخر مطالعه کرده‌ام. مجدّداً شریعت یک رسالهٔ علی‌حده نوشته، اسم آن را: صیانة الإبانة گذاشت. در آنجا متعرّض حواشی آخوند شده، رد کرده بود. گویا در خیال چاپ کردن آن کتاب بوده، هنوز معلوم نشده».

🔸 ۴ ذی‌الحجّه: «امروز هم آقای آقا شیخ زین‌العابدین - سلّمه الله - نقل فرمودند از آقای شریعت اصفهانی - مدّ ظلّه العالی - که فرمودند: آقای آقا شیخ مرتضی انصاری - قدّس سرّه الشّریف - وقتی که از تلامذهٔ او به سوی عجم عزیمت می‌کرد، به او در سه مادّه توصیه می‌فرمودند؛ یکی در خصوصی تدریس، چه قصد قربت داشته باشی چه نه، بگو. یکی در خصوص ترافع، چه قصد قربت داشته باشی یا نه، مداخله مکن. یکی در خصوص نماز جماعت، اگر قصد قربت داری منعقد کن و الّا فلا».

🔹 ۵ محرّم: در طهران، ناصرالدّین شاهِ مرحوم می‌خواست خیابانی درست نماید، ولی یک مسجد مانع از نفوذ این عمل بود. در این خصوص به آقای آخوند ملّا علی کنی نوشته بود، شاید اذن بدهد مسجد را جزو خیابان نمایند. در جواب نوشته بود: بسم الله الرّحمٰن الرّحیم؛ أ لم تر کیف فعل ربّک بأصحاب الفیل؟!».

🔸 شب ۲۰ ذی‌الحجّه: «... چراغ را نفت می‌ریختم، لامپا پر شد، نفت به دستم ریخت. از جناب آخوند ملّا عزّت‌الله صابون بنفشه گرفتم با او شستم. بوی نفت را بالمرّه ازاله کرد. ... کلید را هم آخوند ملّا اسدالله از بنده گرفت که شیشهٔ لامپای ما را به فانوس خود بگذارد. از قضا آمده شیشه را برداشته، چراغ را خاموش نکرده بود. فریب به سه طبل، معاودت به حجره کردیم. دیدم حجره را دود لامپا چنین فرا گرفته، کأنّه کوچهٔ حاجی امجد لشکر است که دود تون حمّام علیمردان خان، او را فرا گرفته است! یا بِلاتشبیه خانهٔ مجدالممالک است کرسی آتش گرفته، لحاف‌ها و فرش‌های او سوخته! باری چراغ را نوعی خاموش نموده، درها را وا کردیم تا ساعت شش؛ سرما زد. دود فی‌الجمله رد شد، ولی بوی نفت سر را می‌ترکید. باری، به هر عنوان بود، رختخواب گشوده، سر به خواب بردیم».

▫️ روز ۲۰ ذی‌الحجّه: «در را هم وا کردیم به جهت ازالهٔ بوی نفت، که از شب بقیّه‌ای مانده بود؛ اگرچه مظنونم آن است تا یک سال، بوی این نفت نخواهد رفت! آن‌ها که به چراغ برق ناز می‌کنند، ملتفت باشند که روزگار ما با این دود نفت چگونه بوده؛ قدر نعمت را بدانند».

🔹 ۳ رمضان: «پنج شش سال قبل از این، از تهران به اسم و امضای آقای جهانشاه خان، تلگرافی به آقا جلیل صادر شده بود که: آقای امام‌جمعه به مرض قولنج وفات یافته؛ به باقی‌مانده‌هایش اطّلاع دهید و تسلیت بدهید. آقای امام خبر داده، مجلس ترحیم درست کرده بودند. روز سیم، روز ختم مجلس بود، نهار مفصّلی ترتیب داده بودند، از خود آقا جلیل تلگراف سلامتی دررسید، مهمان‌ها متفرق شدند! معلوم شد تلگراف اوّلی، جعلی و پلتیک بود!».

🔸 ۱۴ ربیع الأوّل: «آقا شیخ علی‌محمّد اهل قم بود. این‌که من او را طهرانی نوشته‌ام از باب این است که ترک‌ها هر فارس را طهرانی می‌گویند! چنان که فارس‌ها نیز هر ترک را تبریزی، و هر شمالی را رشتی!

🔹 ۱۷ ذی‌القعده [فهرست درس‌هایی که مؤلّف در زمان واحد و در چهار گوشهٔ شهر زنجان شرکت می‌کرده]:

«شرقاً: فصول، خدمت آقای آقا میرزا احمد - سلّمه الله - ، از علائم حقیقت و مجاز؛

غرباً: شرح منظومهٔ حکمت، آقای حاج سیّد حسن - سلّمه الله - ، از تشخّص؛

جنوباً: رسایل، حضور آقای آقا شیخ زین‌العابدین - مدّ ظلّه - ، از آیهٔ اذن؛

شمالاً: مکاسب، محضر آقای آقا میرزا عبدالرّحیم - دامت برکاته - ، از قبض».

▫️ ۱۸ ذی‌القعدہ: «بعد از یک مباحثهٔ حاشیهٔ منطق با آخوند ملّا احمد قراتپه، و یک مباحثهٔ مطوّل با آخوند ملّا علی داشبلاغی، به درس شرقی مشرّف شده».

نگارنده علّت این تعداد درس را کوتاهی ایّام تحصیلی دانسته و لازم می‌داند که از فرصتِ به دست آمده، حدّاکثر استفاده را بنماید؛ به هر گُلی که رسیدی گُلی بچین و برو!

🔸 ۱۱ رجب: «نگارنده، بیست و پنج سال در این مدرسه تحصیل و تدریس کرده‌ام. بعد، صیت فضیلت مرحوم آیةالله آقای حاج شیخ عبدالکریم - أعلى الله مقامه - مرا به ارض اقدس قم کشید. روز دویم جمادی الثّانیهٔ هزار و سیصد و چهل و شش، بار اقامت موقّتی در این شهر گشودم؛ ولی علاوه از جذبهٔ مرحوم حاج شیخ که عزم رحیل ما را بدل به اقامت دائمی نمود، ابرهای سیاست نیز افق شهرهای دیگر را گرفت. ضرورت نیز مقتضی شد که در پناه حضرت معصومه - سلام الله علیها - باشیم. الحمد لله بی‌بیِ عالَم، ما را در پناه خود به عزّت و آبرومندی نگه داشت. خصوصاً دو ماه و اندی از تشرّف من گذشته، خداوند عالم فرزندی به من مرحمت فرمود که عاجز از شکر نعمتش هستم (هشتم شهر رمضان). نام او را مرحوم والده به مناسبت این‌که اینجا خانهٔ موسی بن جعفر - سلام الله علیه - است، موسی انتخاب کرد. رجاء دارم که در آینده، وجود منشأ اثر مهم گردد.

دو تا فرزند دیگر به نام جعفر و ابراهیم نیز در رتبهٔ خود بد نیستند؛ تا روزگارشان چه باشد و عصرشان چه اقتضا کند! خداوند از آفات عصر و اخلاق فاسدهٔ زمانه مصون‌شان بدارد؛ اللهمّ اجعل عواقب أمورنا و أمورهم و أمور جمیع المسلمین خیراً بمحمّدٍ و آله الطّاهرین».