ماجرا از آنجا شروع میشود که مرحوم آیةالله حاج میرزا جعفر اشراقی تبریزی در نامهای، کلمهٔ «محجّه» را به اشتباه «مهجه» مینویسد.
نمونهای از طبعِ حسّاس مرحوم اشراقی در تلفّظ و کتابتِ صحیحِ الفاظ، در گزارش مختصر کریم فیضی از ملاقات با ایشان آمده است. آنجا که وی توسّط نوادهٔ خود به فیضی پیغام میدهد که: «در آیهای که [به عنوان یادگاری از خطّ خود، برایتان] نوشتم، جای دو کلمه را جابجا نوشتهام، آن را تصحیح کنید!».
از همین روی، در نامهای دیگر از آیةالله سیّد احمد زنجانی هم خواستار تصحیح کلمهٔ «مهجه» میشود. امّا شوخطبعیِ آیةالله زنجانی در اینجا گُل کرده و با عالَمی از بهجت و شور و نشاط، طبع حسّاس و ظریف اشراقی را به بازی میگیرد.
آیةالله زنجانی در نامهی نخست مینویسد:
❖ «مرقومهٔ کریمه عزّ نزول بخشید. از مژدهٔ سلامت مزاج مبارک خوشوقت گردیدم. حقیر نیز عرض تبریک کرده، از خداوند سعادت و سلامت سال نو را برای حضرتت خواستارم. مخصوصاً خواستاریم که خداوند چنین روزی را برای سرکار و بلکه برای هیچ مسلمان در این سال نو نیاورد که در جای خود «حاء» «ح» [کذا، ؟] از قلمش صادر شود به حقّ محمّد و آله.
ولی جنابعالی خاطرجمع باشید آن ورقه، دیگر دسترس کسی نمیشود. تا حال یا موش خورده، یا در دکّان صحّافی پشت کتابها چسبیده، یا عطّار پاره کرده جنس عطّاری بسته، یا بچهها مصرف ترقّه و فشنگ کردهاند، یا زیر جارو رفته. خلاصه غصّهاش را نخورید که خدای ناکرده کسی آن را پیدا کرده بیاورد و سرکار را با آن روبرو کند». (یک قطره دریا، ص۱۱۴)
در نامهی دوم هم - که مجدّداً در حواب درخواست مرحوم اشراقی ارسال شده - مینویسد:
❖ «مرقومهٔ مورّخه به تاریخ ۱۳ شهر شعبان، امروز [که] پنجم شهر رمضان است رسید. در باب اصلاح کلمهٔ محجّه که مهجه نوشته شده، در مرقومهٔ بنده چنین کلمه اصلاً نیست. نه با هاء هوّز نه با حاء حطّی. درست فکر کنید که این اشتباه در کاغذِ که واقع شده؟ هرطور باشد باید اصلاح شود. چون هوا از آن روز که این اشتباه از قلم مبارک صادر شده منقلب است. آرام نمیگیرد. مبادا طوری بشود که خدایناکرده زمین ... (؟) بشود. اگر به فکرتان نرسد که در کاغذِ کی این اشتباه واقع شده، لازم است که در روزنامهٔ کثیرالانتشارِ اطّلاعات آن را اعلان کنیم که: ای صاحب چنین خطّ! آن کلمه اشتباه شده؛ آن را اصلاح کن! شاید با اصلاح آن هوا از انقلاب بیفتد. و الّا امروز ۱۷ فروردین است؛ هوا اجازه نمیدهد از پای کرسی قدم به کنار بگذاریم! آن هم در قم که برج حوتش را بهار حساب میکنند. باران دو سه روزی است علیالاتّصال میبارد، که در خارج قم همین بارانها برف است. یک زلزله هم در قم، و طهران هم دو سه شب قبل نزدیکی صبح، واقع شد. بعید نیست آن هم معلول همین اشتباه قلم باشد که در همان اوّل واقع شده! خلاصه هرطوری است باید این کاغذ پیدا شود و این کلمه اصلاح شود. و الّا خداناکرده زمین مردمانش را فرو میبرد! امّا اگر [در] کاغذ بنده واقع میشد بنده اصلاً ملتفت نمیشدم. چون چشم و گوش ما از این اغلاط پر شده. کسی که جهة را حجة خواند و ظلم را زلم دید؛ توصیه را توسیه، توسط را توست، ذلت را زلت دیده باشد و هرروز در مراقیم وارده از این نوع اغلاط مکرّراً دیده باشد، آن دیگر چشم و گوشش پر از غلط میشود. دیگر آن از دیدن یک غلط وحشت نمیکند و بلکه عطف به ما سبق کرده، میگذرد. خصوصاً در این عصر که شاه را با حاء حطّی مینویسند و کسی حرف نمیزند!
باری، احتمال میرود جنابعالی در نظر داشتهاید که این کلمه را در نظم یا نثری در مرقومهٔ حقیر مرقوم فرمایید. بعد که مشغول کتابت ...». (یک قطره دریا، ص۱۱۵)