«هو المعزّ و جلّت عظمته
از جمله شروط سکنای مدرسهٔ مزبوره آن است که باید که زوجه یا خانه یا پدرِ صاحبِ خانه یا مادرِ صاحبِ خانه در شهر اصفهان و دور حوالی شهر تا چهار فرسخ شرعی نداشته باشد.
و هرگاه یکی از آنچه مذکور شده، یعنی زوجه یا خانه یا پدر صاحب خانه یا مادر صاحب خانه در چهار فرسخی شهر یا زیاده بر چهار فرسخی داشته باشد، باید که ماهی زیاده بر دو شب در آنجا نماند؛ میخواهد که آن دو شب را پی در پی بماند، میخواهد متفرّق.
✍🏻 رسول جعفریان
«یادش بخیر! سال ۵۷ که به قم آمدم و این پس از گذشت دو سال از طلبگی بنده در اصفهان بود، در مدرسهٔ رسالت ساکن شدم و تا اوائل سال ۶۰ آنجا بودم. شبهای بسیار ساکتی در مدرسه داشتیم و بهرهمند از مواهب دیگری چون صبحانه و ناهار و شام هم بودیم. اگر کسی میخواست درس بخواند واقعاً زمینه فراهم بود. اقامت در مدرسه مقرّراتی داشت و از جمله مقرّرات مسلم، یکی هم این بود که شبها سکوت کامل باشد تا طلبهها به درس و مطالعه بپردازند. هنوز مزهٔ آن سکوت و مطالعهٔ شبانه را تا وقتی که خاموشی زده میشد، در وجودم حس میکنم. فکر کنم هیچ چیزی در عالم طلبگی جای زندگی در حجره را نمیگیرد. در واقع همیشه فکر میکنم اگر طلبهای طعم زیست حجروی را نچشیده باشد، بخش مهمّی از تجربهٔ طلبگی را به دست نیاورده است.
✍🏻 سیّد اکبر موسوی
«آن سالی که مدرسهٔ عبّاسقلیخان حجره گرفتیم، در طیّ روز میرفتیم مدرسهٔ امام صادق. مدرسهٔ امام صادق، سادهترین مدرسهای است که میتوان تصوّر کرد. مدرسهای کوچک با حیاطی مربّعیشکل بدون هیچ درخت و حوضی. حجرهها سر جمع بیست تا نمیشد.
یکی از زیباترین نوشتههایی که تاکنون پیرامون زندگی حجرهنشینی و توصیف آن منتشر شده، یادداشتی است تحت عنوانِ: هیچجا حجرهٔ خودِ آدم نمیشود: نگاهی به ویژگیهای زندگی در حجره، به قلم: محمّدجواد مقدّمی شهیدانی.
این یادداشت در مجلّهٔ حاشیه، سال اوّل، شمارهٔ صِفر [: پیششماره]: رجب ۱۴۳۲، خرداد ۱۳۹۰، ص۷۷ – ۷۹، به چاپ رسیده است.